دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بعد از آن دیوانگی ها ‚ ای دریغ / باورم ناید که عاقل گشته ام / گوییا او مرده در من کاینچنین / خسته و خاموش و باطل گشته ام ... !

1391/11/05 - 15:04 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

هر دم از آیینه می پرسم ملول
چیستم دیگر به چشمت چیستم ؟
لیک در آینه می بینم که وای
سایه ای هم زانچه بودم و نیستم
همچو آن رقاصه هندو به ناز
پای میکوبم ولی بر گور خویش
وه که با صد حسرت این ویرانه را
روشنی بخشیده ام از نور خویش
ره نمیجویم بسوی شهر روز
بیگمان در قعر گوری خفته ام
گوهری دارم ولی آن را ز بیم
در دل مردابها بنهفته ام
می روم ، اما نمیپرسم ز خویش
ره کجا ... ؟ منزل کجا ...؟ مقصود چیست ؟
بوسه می بخشم ولی خود غافلم
کاین دل دیوانه را معبود کیست
او چو در من مرد نا گه هر چه بود
در نگاهم حالتی دیگر گرفت
گوییا شب با دو دست سرد خویش
روح بی تاب مرا در بر گرفت
آه ، آری ... این منم ، اما چه سود
او که در من بود دیگر نیست، نیست
می خروشم زیر لب دیوانه وار
او که در من بود آخر کیست، کیست ؟

13 سال و 7 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 3 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)