جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ Bahramمحمدم تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی. میدانست که همیشه
13 سال و 7 ماه و 24 روز و 4 ساعت و 47 دقيقه قبلجز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می خزید، دشوار و کُند؛
و دورها همیشه دور بود. سنگ پشت تقدیرش را دوست نمیداشت
و آن را چون اجباری بر دوش میکشید.
پرنده ای در آسمان پر زد، سبک؛
و سنگپشت رو به خدا کرد و گفت: این عدل نیست، این عدل نیست.
کاش پُشتم را این همه سنگین نمیکردی. من هیچگاه نمیرسم...هیچگاه.
و در لاک سنگی خود خزید، به نیت ناامیدی.
خدا سنگپشت را از روی زمین بلند کرد.
زمین را نشانش داد...کُره ای کوچک بود.
و گفت: نگاه کن، ابتدا و انتها ندارد.
هیچ کس نمیرسد.چون رسیدنی در کار نیست.
فقط رفتن است. حتی اگر اندکی. و هر بار که میروی، رسیده ای.
و باور کن آنچه بر دوش توست،تنها لاکی سنگی نیست،
تو پاره ای از هستی را بر دوش میکشی؛ ...پاره ای از مرا.
خدا سنگپشت را بر زمین گذاشت.
دیگر نه بارش چندان سنگین بود....و نه راهها چندان دور.
سنگپشت به راه افتاد و گفت: رفتن، حتی اگر اندکی؛
و پاره ای از «او» را با عشق بر دوش کشید.
نویسنده:عرفان نظر آهاری
يهو به يادت افتادم
13 سال و 7 ماه و 24 روز و 4 ساعت و 44 دقيقه قبل