جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ آناهیتا تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
>>> كــوچـــه
13 سال و 7 ماه و 21 روز و 22 ساعت و 23 دقيقه قبل>>> اثری ماندگار از زنده یاد فریدون مشیری
>>>
>>> بی تو، مهتابشبی، باز از آن كوچه گذشتم،؛
>>> همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم
>>> شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،؛ شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.؛
>>> در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید
>>> باغ صد خاطره خندید،؛
>>> عطر صد خاطره پیچید:؛
>>> یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم
>>> پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
>>> ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.؛
>>> تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.؛
>>> من همه، محو تماشای نگاهت.؛
>>> آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام
>>> خوشه ی ماه فرو ریخته در آبشاخهها
>>> دست برآورده به مهتاب
>>> شب و صحرا و گل و سنگ
>>> همه دل داده به آواز شباهنگ
>>> یادم آید، تو به من گفتی:؛
>>> از این عشق حذر كن!؛
>>> لحظهای چند بر این آب نظر كن،؛
>>> آب، آیینة عشق گذران است،؛
>>> تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،؛
>>> باش فردا، كه دلت با دگران است!؛
>>> تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!؛
>>> با تو گفتم: حذر از عشق؟!
>>> ندانم!؛ سفر از پیش تو؟
>>> هرگز نتوانم،نتوانم!؛
>>> روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،؛
>>> چون كبوتر، لب بام تو نشستم
>>> تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،؛
>>> باز گفتم كه : تو صیادی و من آهوی دشتم
>>> تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
>>> حذر از عشق ندانم، نتوانم!؛
>>> اشكی از شاخه فرو ریخت
>>> مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
>>> اشك در چشم تو لرزید،؛ماه بر عق تو خندید!؛
>>> یادم آید كه : دگر از تو جوابی نشنیدم
>>> پای در دامن اندوه كشیدم.؛
>>> نگسستم، نرمیدم.؛
>>> رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،؛
>>> نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،؛
>>> نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم
>>> بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!؛
>> كــوچـــه
13 سال و 7 ماه و 21 روز و 22 ساعت و 23 دقيقه قبل>> سروده "هما میرافشار"
>> (پاسخی به اثر فریدون مشیری)
>>
>> بی تو طوفان زده دشت جنونم
>> صید افتاده به خونم
>> تو چهسان میگذری
>> غافل از اندوه درونم؟
>> بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
>> بی من از شهر سفر کردی و رفتی
>> قطرهای اشک درخشید به چشمان سیاهم
>> تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
>> تو ندیدی ...نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
>> چون در خانه ببستم،دگر از پا نشستم
>> گوئیا زلزله آمد،گوئیا خانه فروریخت سر من
>> بی تو من در همه شهر غریبم
>> بی تو، کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
>> بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی
>> تو همه بود و نبودی
>> تو همه شعر و سرودی
>> چه گریزی ز بر من که ز کویات نگریزمar
>> من و یک لحظه جدایی؟!
>> نتوانم، نتوانم
>> بی تو من زنده نمانم
>> و اين هم آخرين شعر فريدون مشيري در پيري در باب كوچه!؛
13 سال و 7 ماه و 21 روز و 22 ساعت و 22 دقيقه قبل>>
>> دوستي مي گفت شعر كوچه ات؛
>> همچنان روشنگر دلهاي ماست!؛
>> گفتمش: از كوچه ديگر دم مزن!؛
>> زانكه شعر و عشق از كوچه جداست!؛
>> نيك بنگر هر طرف در هر گذر؛
>> نام خون آلوده اي بر كوچه هاست!؛