دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

reza
reza
Cyrus-the-great

بابای دوستم تعریف میکرد تو جوونی یه شب دیر وقت یا چند تا از دوستام از یه کوچه رد میشدیم که پنجره یه خونه تو طبقه سوم باز شد و یه مرد اومد لب پنجره یه نخ سیگار روشن کرد و ریلکس شروع کرد کشیدن .. من به دوستام گفتم تازه از بغل عیال بلند شده و اومده یه نخ سیگارش بکشه و باز بره بغل عیال .. خوش بحالش چقدر خوشبخته(بقیه در دیدگاه)

1391/11/11 - 23:06
4 ديدگاه
reza

ادامه داد که روزگار گذشت و ازدواج کردم و تو طبقه سوم یه آپارتمان خونه خریدم اولین بچه م به دنیا اومد..یه شب که عیال قهر کرده بود و رفته بود خونه باباش و بچه رم نبرده بود بچه خرابکاری کرد و من با هزار بدبختی تمیزش کردم و با هزار مصیبت بچه رو خوابوندمُ و بعدش رفتم لب پنجره یه نخ سیگار بکشم که دیدم 4 تا جوون از تو کوچه رد میشن و دارن منُ نگاه میکنمیگه بهشون گفتم عیال قهر کرده رفته خونه باباش منم تازه پوشاک بچه رو عوض کردم

13 سال و 7 ماه و 19 روز و 21 ساعت و 17 دقيقه قبل
reza

دیدم آنا سپاس فراوان اصلن
ناهید

13 سال و 7 ماه و 19 روز و 19 ساعت و 44 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)