دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پدر جان.....

1391/11/13 - 23:29
3 ديدگاه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

سلام؛

پدر اگر از حال من بپرسی، خوبم!

اما گویا که روزگار حال اش خراب است!

دیگر هیچ نسیمی بوی عطر ِ گل ِ یاس ِ خانه ی با صفایمان را

با خود نمی آورد!

و من دیگر نگاهی را پیدا نمی کنم تا دنبال اش کنم

و چشمان پر از مهری را بیابم که منتظر حضور من باشند . . .


پدر من اینجا اسیر غم دوری ُ هزارویک غم دیگر ام

و می دانم که تو

تمام دردهایت را صبوری می کنی

زیرا که تو برای من همیشه

سرشار از شکیبایی ها و صبوری ها بوده ای . .

می دانم آن چه را که من در پی اش می دووم

تو دیدی و چشیدی و جایی جا گذاشتی اش!



پدر یادت هست به من می گفتی :

" تو من را یاد جوانی هایم می اندازی... "

آن زمان خام بودم ؛

تنها سکوت می کردم و به تو خیره می شدم

اما حال ذره ذره رو به سوختن می روم

و می خواهم در جواب آن حرف ات بگویم:

" پدر تو هنوز هم جوانی .. تو همیشه جوان خواهی ماند .. من تو را همیشه در ذهن ام با همان چهره ی شاد و جوان و لبخند مهربانت به یاد می آورم که از ته کوچه به سوی ما می دویدی . . . پدر وجود تو جوانی بخش روح ماست . . . پس تو نیز جوانی در خود داری .. "

13 سال و 7 ماه و 16 روز و 22 ساعت و 27 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)