دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مـهمـان ِ فکـه . . .

1391/11/16 - 14:23 در دارالشهدا
1 ديدگاه
./ DoostDar ./

همیشه از دخترمان که شش ساله بود میخواستی دعا بکند تا شهید شوی و او هم با آب و تاب دعا میکرد . رفتنت به جبهه همیشه با خوشحالی و شادمانی بود اما آمدنت با ناراحتی و بغض !
میگفتی : خدایا ! کدام گناه مرا نبخشیده ای که قبول نمیشوم و شروع میکردی به ادای دین هایی که به گردن داشتی .
وقتی به جبهه میرفتی ما نگران بودیم که نکند سالم بیایی چون آن موقع میگفتی : من هنوز گناه کارم ، روز آخر از همه اقوام حلالیت طلبیدی و میگفتی : شاید اینها مانع است و کسی از من ناراحت است .

دوروز مانده به اعزام متوجه شدیم که دخترمان ناراحتی قلبی دارد . گفتی بماند بعد از عملیات ! عملیات والفجر مقدماتی بود .
تو و بهرام خیلی باهم شوخی میکردید. در حالی که قرار بود کسی لباس آرم دار نپوشد
شما هردو پوشیدید و در نوک پیکان حمله قرار گرفتید و ساعاتی بعد هر دو کنار هم درست داخل کانال پنجم ، یعنی آخرین کانالی که نزدیک عراقیها بود در خون خود غلطیدید تا سالها مهمان زمین فکه باشید .


« همسر شهید سعید گلاب »



. . .

13 سال و 7 ماه و 16 روز و 22 ساعت و 33 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)