دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دقیقا سر نبش کوچه مون یه نجاری بود ، شاید بعد ازخوندن بود که وسوسه شدم برم شاگرد نجار بشم غافل از محله ای که هیچکدوم از دختراش اسم این کتابم نشنیده بودن

1391/11/21 - 10:01 در چهار راه
6 ديدگاه
امیر کریمی

آخه کی وسوسه شاگرد طلافروشی تو پاساژ بنیاد مستضعفان سعدی رو با شاگرد نجاری عوض میکنه ؟
تب تندی که زود عرق کرد

13 سال و 7 ماه و 12 روز و 10 ساعت و 26 دقيقه قبل
شــمــیــــــم

میومدی محله ما دیگه!
من کلاس پنجم بودم که این کتابو خوندم!
کاملا آمادگی روحیشو داشتم
البته احتمالا به جای اینکه از تو نجار خوشم بیاد ..فش می دادم

13 سال و 7 ماه و 12 روز و 10 ساعت و 18 دقيقه قبل
امیر کریمی

خداروشکر که نجاری نرفتمو رفتم طلا فروشی
خداروشکر که محله شما نیومدم
و خدارو شکر که خوشت نیومده
و هزار تا خداروشکر دیگه

13 سال و 7 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 56 دقيقه قبل
شــمــیــــــم

فوش که به خاطر خودت نبود که! به خاطر یادآوری اون پسر نجاره بود...

و همچنان خداروشکر

13 سال و 7 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 33 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)