دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اون وقتا روبروی دانشگاهمون یه پارک بود ..یه عالمه گنجشکم داشت... بیشتر وقتا براشون غذا میبردم....یه گربه سیاه هم بود ..وقتی گنجشکا جمع میشدن غذاشونو بخورن اونم کمینشون مینشست ...منم برای اینکه گربه سیاهه بهشون نزدیک نشه مینشستم روی نیمکت و خوردنشون رو نگاه میکردم....خب گربه سیاهه هم گرسنه بود ..و من هیچ وقت اینو دقت نکردم...تا اینکه یه روز به جای گنجشکا حواسم رفت به گربه سیاهه و خیره نگاه های دزدکیش به گنجشکا و خودم شدم....حسرت چشماش هنوزم اذیتم میکنه ...اون روزم حسرت نگاهش به اون گنجشکا بغضمو شکست ..خیلی از دست خودم ناراحت شدم...از اون به بعد یا نرفتم اونجا یا رفتم و برای اونم غذا بردم.....(اینو الان داشتم تو ذهنم مرور میکردم که چرا؟چرا به حسرت نگاه های همدیگه بی تفاوتیم انقدر ؟..چرا؟..یعنی چقدر خودمونو دوست داریم که دیگری رو یادمون میره؟)

1391/11/23 - 01:04 در شب نامه
10 ديدگاه
aynor

نمیدونی چ لذتی داره غذا دادن ب گربه ها/ هر روز صبح صاحب آژانس محلمون واسه
کلاغا و کبوترا گندم میریزه و ما هر عصر با بچه ها واسه گربه های شهرک غذا میبریم ........... همشون با وفاتر از آدمان/ دور از جون ِ تو

13 سال و 7 ماه و 8 روز و 8 ساعت و 54 دقيقه قبل
فردایی دیگر

سلام دوست قشنگم اینوری.
راست میگی ........خوشحال شدنشون.. سیر شدنشون ...حتی تشکر کردنشون ....حس خوب بودنی که ادم به روحش میگیره ...نمیدونم ولی هر وقت اینکارو میکنم ...همون لحظه حس میکنم نگاه من و خدام بهم گره میخوره ....مگه نه اینوری ؟

سلام ازاده گلی ...
چراشم به این دل هزار تو به تومونه..

13 سال و 7 ماه و 8 روز و 8 ساعت و 48 دقيقه قبل
aynor

اوهوم . این که گربه های چاق شده از غذای چرب خونگی .. بیان دور پاهات بچرخن سرشون به شلوارت مالیده بشه نگات کنن بگن میوووو / انقد قشنگه که حتی نوازش دستهای عشقت هم اون حس رو بهت نمیده .. گربه چاقالوهای ناز

13 سال و 7 ماه و 8 روز و 8 ساعت و 38 دقيقه قبل
aynor

فردائی جونم ببخشید سلام

آزاده جونی سلام

13 سال و 7 ماه و 8 روز و 8 ساعت و 35 دقيقه قبل
azadeh

سلام آینور جونم
سلام فردایی دیگر

13 سال و 7 ماه و 8 روز و 8 ساعت و 6 دقيقه قبل

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)