دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امروز سالروز رفتنته ِ من... می دانستی؟ من با دیوان تو بارها و بارها تفال زده ام؟

1391/11/24 - 14:16 در اشعار فارسی
1 ديدگاه
الهه

اگر بودی 78 ساله بودی . . . رفتی با کلی از حرف های نگفته


مادر :

گفتم فروغ تند نریا
گفت ای مامان هر چی خدا بخدا همون میشه
شما همیشه به من نصیحت میکنید
باز منو یک ماچ کرد و از در رفت بیرون
رسید سر کوچه
سوار جیپ شد و برام دست تکون داد و مثل برق رفت

خواهر :

ساعت نزدیک یک بود اومد به من گفت:
من دارم میرم خونه مامان بیا بریم
با ماشین اومده بود
گفتم نه من نمیتونم بیام
بخاطر اینکه مهمون داشتم
بعد اوقاتش تلخ شد
مثل همیشه تیکه کلامش
خاک بر سرت بود
و اینو خیلی شیرین میگفت :
و من این خیلی دوست داشتم
گفت به جهنم خاک بر سرت
و رفت
رفت که رفت

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابه لای دامن شبرنگــــــــــــــــ زندگی
رفتم که در سیاهی یکـــــــــ گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگــــــــــ زندگی

فروغ فرخزاد

13 سال و 7 ماه و 8 روز و 3 ساعت و 8 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(3 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)