دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اشک دخترک به خاطر3000تومان

1391/11/26 - 00:12
3 ديدگاه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

داشت دفترمشقش را جمع می کرد.
چشمش افتاد به روزنامه ای که مادر روی آن برای همسایه ها سبزی پاک کرده بود.
تیترش یک "سه" بود با بینهایت "صفر".
عدد "سه"ناگهان از جا پرید.
بابا، پس فردا با بچه ها مدرسه می برنمون اردو. سه هزار تومن می دی؟
بابا باصدایی آرام :فردا یه کم بیشتر مسافر می برم...
با وعده شیرین بابا خوابید.
صبح زود، رفت کنارپنجره.
باران ریزوتندی می بارید.
بند دلش پاره شد: آخه توی این بارون که مسافر سوار موتور بابام نمی شه.
اشک توی چشمهایش حلقه زد.

13 سال و 7 ماه و 4 روز و 11 ساعت و 47 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)