دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نوشته های چسبانده به داشبورد را میخواندم و شروع کردم به عکس گرفتن، راننده گفت: بگیر خانم که دیگه همچین تاکسی ای گیر نمیاری... نمیدانم آن جملات همه ی زندگی اش بود که میخواست ساعت های متمادی جلوی دیدگانش باشد یا دلش به ماشین ها در این یکنواختی جابه جایی مسافر خوش بود؟... و من مسافری بودم که تنها لحظه ای به او و کارش و حرفهایش در تاکسی می اندیشم و لحظه ای بعد فارغ از این اتفاق سریعتر گام برمیدارم تا سر وقت به کلاسم برسم...

1391/11/30 - 18:40
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)