دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چند ماهی می شد که بیکار شده بود ولی برای اینکه خوانوادش متوجه نشن هر روز صبح طبق روال معمول از خونه میزد بیرون ولی میرفت دنبال کار میگشت... وزیر کارم که خودش بیکار شده بود... خدایا جز تو کسی رو ندارم پس کمکم کن... پس اندازشونم تموم شده بود و دیگه شبا خوابش نمی برد چون صورت معصوم بچه هاش میومد جلو چشمش... دیگه تصمیم خودشو گرفت و به زنش همه چی رو گفت... یه خط جدید خرید... چند روز بعد با کلی غذا و میوه و شیرینی اومد خونه... همه خوشحال بودن... یکی از بچه هاش گفت راستی بابا چند روز پیش یه آگهی فروش کلیه دیدم نوشته بود فقط 3 میلیون، باید خدا رو شکر کرد که ما اینجوری نیستیم چون واقعا سخته... مادر سرش پایین بود و اشک امونش نمی داد...... خدا هیچ پدری رو شرمنده زن و بچش نکنه چون خیلی سخته... خیلی برام سخت بود این متنو بنویسم ولی چیزیه که واقعیته زندگی روزمره ما شده!!! چرا؟!!!!!!..........

1391/12/01 - 15:15

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)