دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

....و من.......... ......رفاقت را به آخرش رساندم .... ..........وبه آخر جاده معرفت رسیدم .......... ....آنروز که میان گله گرگها تنهایش نگذاشتم..... .......چه دندانهای تیزی داشتند ...هنوز روی تنم رد زخمشان مانده..... .......جنگیدم تا او به سلامت رد شود..... ........من قول داده بودم که مواظبش هستم ...... ..........قول یک مرد....................... ....حال او در مقصد زیبا زندگی میکند..... .............ومن هنوز اینجا با زخمهایم جا مانده ام..... .............من قول داده بودم هنوز هم سر قولم هستم ...... ......مثل یک مرد...................................................

1391/12/02 - 05:36
4 ديدگاه
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪

زیبا بود
ادم عشقشُ اذیت نمیکنه بلکه همیشه مواظبشِ

13 سال و 6 ماه و 29 روز و 18 ساعت و 56 دقيقه قبل توسط موبایل
Diba ( مادربزرگ )(✿◠‿◠)

مرسی عزیزم! قابلی نداشت! من برم که صبح باید سرکار باشم

13 سال و 6 ماه و 29 روز و 18 ساعت و 54 دقيقه قبل
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪

خوشحال شدم دیدمت دیبااا جوووون..به سلامت مواطب خودت باش

13 سال و 6 ماه و 29 روز و 18 ساعت و 52 دقيقه قبل توسط موبایل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)