دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

می شود شاعر شد فقط یک حافظه ی قوی می خواهد برای تجسم چشم هایت

1391/12/06 - 14:39
18 ديدگاه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

جای زیادی نمی گرفتم.

یک گوشه کناری،

در این ازدحام ِ دلت،

جایمان می دادی.

13 سال و 6 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 18 دقيقه قبل
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

در مانده ام !!
شعری برای بودنت
از لابلای خاطرات غبار هزاره ات
پیدا نمی کنم
شعر می شوم
تا تو بخوانیم
و سطر سطر وجودم را
با انگشتانت نوازش کنی
شاید مرا به خاطر آوری

13 سال و 6 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 17 دقيقه قبل
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

هر روز رکورد دیروز را میزند

آمار کمترین بازدید.دلم

...

..

.

دارم به آخر میرسم

13 سال و 6 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 14 دقيقه قبل
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

تو هم شده ای انقلاب زندگی من

حالا هر آنچه در زندگی من است

تاریخ دار شده

قبل از تو

بعد از تو

13 سال و 6 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 12 دقيقه قبل
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

دردهایم روی دوشم سنگینی میکند

همه را پایین می گذارم
کوهی میسازم از درد هایم
شهامتم را جمع میکنم
و قصد صعود به "قله ی درد" را میکنم
با هر گام
دردی را لگد میکنم
صدای گامهایم:
غم
غم
غم
...
..
.
به قله رسیدم
اکنون تمام دردها زیر پایم ناله می کنند

13 سال و 6 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 10 دقيقه قبل
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

اگر سرت رابر سینه ام بگذاری ،

هیچ صدایی نخواهی شنید ،

دل من طاقت این همه خوشی را ندارد . . .

13 سال و 6 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 8 دقيقه قبل
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

مشرک شده ام

صبح

ظهر

عصر

مغرب

عشا

و حتی در خواب

سکوت زندکی را....

13 سال و 6 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 5 دقيقه قبل
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

چــــوبی به آستینمـــ کرد روزگـــــار

که معنای سکوتــــــ تلخ مترسکــــــــ را،

الــــان میفهـــم!!!!

13 سال و 6 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 2 دقيقه قبل
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

راستی

چه شد که این طور دلت را زدم؟

تویی که بالاترین قسمت جان ِ من بود؟

13 سال و 6 ماه و 25 روز و 22 ساعت قبل
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

از روزی که نامت!

ملکه ی ذهنم شد,

احساس می کنم جمجمه ام

با شکوه ترین امپراتوری دنیاست

13 سال و 6 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 58 دقيقه قبل
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

این دل ِ بی رحم ما بر خویشتن رحمش نمی آید

شکنجه می کند خود را نمی دانم چرا دردش نمی آید

گر چه خوب می داند که با او نیست

اما برای دیدنش صبرش نمی آید

13 سال و 6 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 54 دقيقه قبل
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

و اگر بدانی از درون قلب ها

از درون قلبهای یخ زده نفرت میبارد

لبخند ها روی لبشان است و ....

خیانت ها در وجودشان !!

دوست دارم ها

جایی همین اطراف دور ..

به دست فراموشی خاک شده است

13 سال و 6 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 49 دقيقه قبل
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

یک مداد ِ سفید ِ کمرنگ می خواهم

بنویسم و هیچ کس نخواند

13 سال و 6 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 45 دقيقه قبل
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

نگران اشکهایش نیستم

از لبخندهایش میترسم

که معنایش

اشکهای فردای من است!

13 سال و 6 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 43 دقيقه قبل
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

خواستم کلامی بنویسم

نتوانستم

واژه هایم احساس حقارت می کنند

در برابر عظمتت

13 سال و 6 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 38 دقيقه قبل
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

خواهش دوست بزرگوار ممنون از همراهی دلنشین شما


13 سال و 6 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 32 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)