دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
مانده ام !
13 سال و 6 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 19 دقيقه قبلتو زيبايي يا
شعرهاي من !
جای زیادی نمی گرفتم.
13 سال و 6 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 18 دقيقه قبلیک گوشه کناری،
در این ازدحام ِ دلت،
جایمان می دادی.
در مانده ام !!
13 سال و 6 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 17 دقيقه قبلشعری برای بودنت
از لابلای خاطرات غبار هزاره ات
پیدا نمی کنم
شعر می شوم
تا تو بخوانیم
و سطر سطر وجودم را
با انگشتانت نوازش کنی
شاید مرا به خاطر آوری
هر روز رکورد دیروز را میزند
13 سال و 6 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 14 دقيقه قبلآمار کمترین بازدید.دلم
...
..
.
دارم به آخر میرسم
تو هم شده ای انقلاب زندگی من
13 سال و 6 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 12 دقيقه قبلحالا هر آنچه در زندگی من است
تاریخ دار شده
قبل از تو
بعد از تو
دردهایم روی دوشم سنگینی میکند
13 سال و 6 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 10 دقيقه قبلهمه را پایین می گذارم
کوهی میسازم از درد هایم
شهامتم را جمع میکنم
و قصد صعود به "قله ی درد" را میکنم
با هر گام
دردی را لگد میکنم
صدای گامهایم:
غم
غم
غم
...
..
.
به قله رسیدم
اکنون تمام دردها زیر پایم ناله می کنند
اگر سرت رابر سینه ام بگذاری ،
13 سال و 6 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 8 دقيقه قبلهیچ صدایی نخواهی شنید ،
دل من طاقت این همه خوشی را ندارد . . .
مشرک شده ام
13 سال و 6 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 5 دقيقه قبلصبح
ظهر
عصر
مغرب
عشا
و حتی در خواب
سکوت زندکی را....
چــــوبی به آستینمـــ کرد روزگـــــار
13 سال و 6 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 2 دقيقه قبلکه معنای سکوتــــــ تلخ مترسکــــــــ را،
الــــان میفهـــم!!!!
راستی
13 سال و 6 ماه و 25 روز و 22 ساعت قبلچه شد که این طور دلت را زدم؟
تویی که بالاترین قسمت جان ِ من بود؟
از روزی که نامت!
13 سال و 6 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 58 دقيقه قبلملکه ی ذهنم شد,
احساس می کنم جمجمه ام
با شکوه ترین امپراتوری دنیاست
این دل ِ بی رحم ما بر خویشتن رحمش نمی آید
13 سال و 6 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 54 دقيقه قبلشکنجه می کند خود را نمی دانم چرا دردش نمی آید
گر چه خوب می داند که با او نیست
اما برای دیدنش صبرش نمی آید
و اگر بدانی از درون قلب ها
13 سال و 6 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 49 دقيقه قبلاز درون قلبهای یخ زده نفرت میبارد
لبخند ها روی لبشان است و ....
خیانت ها در وجودشان !!
دوست دارم ها
جایی همین اطراف دور ..
به دست فراموشی خاک شده است
یک مداد ِ سفید ِ کمرنگ می خواهم
13 سال و 6 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 45 دقيقه قبلبنویسم و هیچ کس نخواند
نگران اشکهایش نیستم
13 سال و 6 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 43 دقيقه قبلاز لبخندهایش میترسم
که معنایش
اشکهای فردای من است!
خواستم کلامی بنویسم
13 سال و 6 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 38 دقيقه قبلنتوانستم
واژه هایم احساس حقارت می کنند
در برابر عظمتت
ممنون بانو...از مشاعره زیباتون





13 سال و 6 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 37 دقيقه قبلخواهش دوست بزرگوار ممنون از همراهی دلنشین شما






13 سال و 6 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 32 دقيقه قبل