دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن : رفتم ... رفتي ... رفت... ساکت مي شوم، مي خندم، ولي خنده ام تلخ مي شود استاد داد مي زند:خوب بعد ؟ ادامه بده و من مي گويم:رفت . رفت .. رفت . رفت و دلم شکست ... غم رو دلم نشست... رفت شاديم بمرد...شور از دلم ببرد . رفت...رفت...رفت و من مي خندم و مي گويم : خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است ... کارم از گريه گذشته است به آن مي خندم...

1391/12/08 - 02:39

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)