جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ باران بهاری تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
صبح است. تا چشم کار میکند، ماشین است و بوق و دود و ترافیک. همه عجله دارند. همه دیرشان شده. همه دارند یک جوری استرسشان را بروز میدهند. یکی با پاک کردن دم به دم عرق روی پیشانیاش، یکی با رینگ گرفتن روی فرمان ماشین، یکی مثل من با گاز گرفتن لبهایش.
13 سال و 6 ماه و 23 روز و 21 ساعت و 23 دقيقه قبلناگهان نگاهم میافتد به ماشین بغلی. یک رنوی قدیمی که معلوم است چند ماهی از آخرین باری که شسته شده، میگذرد. مرد پشت فرمان خسته است و خوابآلود و عصبی. کنارش... پسر سه چهار سالهای توی بغل مادرش خوابیده و دستش را انداخته گردن او. سرش به سمت پدرش کج شده. مادر هم خواب است. سرش به شیشه چسبیده. معلوم است که دیشب دیر خوابیده. تا نیمه شب داشته کیف مهدکودک پسر را میبسته و لباسهایش را میشسته. داشته ناهار فردا را آماده میکرده و برای شام خرت و پرت میگذاشته. داشته نقاشیهای پسرک روی دیوار را پاک میکرده و برای همسرش چای میآورده. صبح هم زودتر از همه بیدار شده و صبحانه را گذاشته و آماده شده و پسرک را بیدار کرده و لباس پوشانده. پسرک غر غر کرده و گفته که امروز نمیخواهد به مهد برود و تخم مرغ نمیخورد، اما آخرش به همهشان تن داده. حالا...
حالا توی ماشین، این ترافیک لعنتی فرصتی ساخته برای این که مادر پسر کوچک دوست داشتنیاش را توی بغلش بگیرد و سر روی گردن هم به خواب بروند. چه خواب شیرینی! چه ترافیک عاشقانهای!