دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یه صحنه ی دلخراش صب دیدم دلم لرزید زبئنم بند اومد .........................دیدم یه پسری نشسته تو خیابون هم سن خودم داره زار زار گریه میکنه ..............با تعجب رفتم جولو ازش پرسیدم چی شده ......................گفت نپرس که دل و دماغی واسه تعریف ندارم گفتم بگو شاید کمکی از دستم برات بر بیاد انجام بدم ........................گفتش که هیچکی نمیتونه کاری کنه .......................بعد اونقد فشار و هی اصرار من ..................گفت با احساسم بازی شده ........................دختره دیشب عقدش بوده ....................می گفت مث یه معبد همدیگرو پرستش میکردیم ...................ولی حالا .........................اونکه رفته من چیکار کنم ........!!!!؟ میدونی ب خاطر چی پشت به پسره کرده بود فقط ب خاطر پول پسره ..............خیلی متاثر شدم جیگرم سوخت

1391/12/08 - 16:37

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)