دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

صدای شمس می آید که می کند ما را یواشکی جلوی دیگران نظربازی// تو را به زور کسی روی تخت می بنددمرا به زور کسی می برد به سربازی

1391/12/09 - 21:20 در تنهایی من
1 ديدگاه
Habib Najafi

دو عقربه وسط گردباد افتادند برای بردن ته مانده ی من از پیشت
آدامس می چسبانم به رفتن کفشم تو گریه ای و پر از خستگی ست ته ریشت
تو می زنی با ناخن به دست لرزانم به تارهای غم انگیز زیر روسری ام
که شمس می خوانی زیر ماه افسونگر به قرن چندم کابوسه هات! می بری ام
تو شمس می خوانی مثل «شمع »، گریه کنان! شب جنون زده «عین القضات » خواهد شد
کسی که آمده تا شعر بشنود از تودوباره عاشق آن چشم هات خواهد شد
تو می روی وسط جنگ باطل و باطل برای دادن پوتین به دشمن فرضی!
مرا بغل کرده یک پتوی گریه شده تو در کنار تفنگت یواش می لرزی
زنی که شرعاً و عرفاً نمی توانی را فرار می کند از تو به گوشه ی تختم
که می کشند به دیوار عجز ناخن هام که تازه می فهمم که چقدر بدبختم
چه آتشی ست که می رقصدم به تنهایی کمی نمانده زن قصّه هات دود شود
لبان بوسه ی هرگز نداده باد کنند که از تصوّر تو گردنش کبود شود
دراز می کشد آرام در شبی مرده زنی که بوده و هرگز نبوده ام پیشت
که دست می کشم از تو، از این گناه لجوج که دست می کشم آهسته روی ته ریشت
تو ایستاده ای آنسوی مرزها در باد بدون هیچ دلیلی هنوز دلتنگی
و دست می کشی آرام بر تفنگ عبوس و می گذاری تویش گلوله ی جنگی
تو فکر مورچه هایی بدون آذوقه... تفنگ داری و باید که قتل عام کند
آدامس می جوی و فکر می کنی شایدگلوله ای کابوس تو را تمام کند...
صدای شمس می آید که نوحه می خواندکه فصل عشق تمام است و قرن جادو نیست
بلند می شوم از خواب و چشم می مالم تو نیستی و تمام ملافه ام خونی ست
تو نیستی و تمام اتاق را هستی که بوی موهایت مانده روی دامن من
صدای شمس می آید از آن ور دیوار یواش می رقصم... تن تتن تتن تن تن...

13 سال و 6 ماه و 20 روز و 16 ساعت و 53 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)