دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

با لبخندی تصنعی هم بازی دردهایش می شوم ...

3 ديدگاه
باران بهاری

دستی به سرش می کشدو با نگاهی خیره به قهوه ای موهایم

می گوید:

زلف هایم،پر

چشم هایم ،پر

دوست هایم،پر

کودکی هایم پر

مداد به دستش می دهم و به نقاشی دعوتش می کنم

شاید که برایش دوایی شود آنی

مداد را می چرخاند

آبی آسمانم،پر

امید باغچه هایم،پر

تراکم ابر هایم، پر

پروانه ی گل هایم،پر

روی بر می گردانم،پنجره را باز می کنم،غوغا سر می دهم

تنهاییت،پر

بیماریت،پر

بی تابیت،پر

نداشته هایت،پر

موهایم را برایش تاب می دهم

مژه های بلندم را به رخش می کشم

قرمزی گونه هایم را به روی پریدگی صورتش می آورم

خوب نگاه کن

با همه ی این به حساب سرمایه ها

زندگیم،پر

آزادیم،پر

خوشبختیم،پر

13 سال و 8 ماه و 8 روز و 14 ساعت و 1 دقيقه قبل

بازنشر

(3 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)