دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یک روز، هزار سال پیش، توی هانوفر با دوستی داشتیم راه می‌رفتیم که رسیدیم به چراغ قرمز. من وایسادم. گفت، چرا وایسادی؟ گفتم، چراغ قرمزه. گفت، بیا بریم! بیا آبرومونو نبر! دید من هاج و واج نگاش می‌کنم، گفت: اگه وایسیم، اونخ این آلمانیا می‌گن، این موسیاها وحشی بودن. ما ادب‌شون کردیم. حالا دیگه یاد گرفتن چراغو رعایت کنن. اما وظیفه‌ی من و تو به عنوان یک خارجی اینه که به اینا نشون بدیم، ماها به اصالت‌مون وفاداریم. در این فاصله – خوش‌بختانه – چراغ سبز شده بود.

1391/12/16 - 14:31 در ناصر غیاثی
1 ديدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)