یک زمانی دوستی داشتم که هم بسیار جاهطلب بود هم بسیار دروغگو و در عین حال به شدت دچار عقدهی حقارت. (گفتم که؛ یک زمانی چنین رفیق داشتم. الان ندارم.) خلاصه این دوست سابق همان وقتها رفت پاریس و چند روزی ماند و وقتی برگشت، دیگر غلام غلام از دهناش نمیافتاد که غلام گفت، فلان و غلام عرق را این جوری میخورد. یکی یک روز از من پرسید، این غلام کی هست؟ گفتم، غلامحسین ساعدی. البته بعدترها سرانجام به افتخار کیفکشی دو سه شاعر و نویسنده نایل آمد که خود حدیث مفصلی است. همینقدر بگویم، نردبان ترقی را آن چنان پیموده بود که به خود گلشیری میگفت هوشنگ. الان که دیگر پس از صادرکردن چندین اثر در حوزههای فلسفه، سیاست و ادبیات و جامعهشناسی و دو سه مجموعه شعر و سه چهار تا رمان دیگر فکر میکنم به مارکز هم بگوید گابو.
1391/12/16 - 14:40 در
ناصر غیاثی
فک کنم منظورش با عباس معروفی بوده
13 سال و 8 ماه و 5 روز و 8 ساعت و 45 دقيقه قبلنمی دونم والا ...
13 سال و 8 ماه و 5 روز و 8 ساعت و 44 دقيقه قبل