دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

رها
رها
raha__lover

ساله که بودم بزرگترین لذت ِ کودکانه ام این بود که وقتی غروب از اداره برمیگشت ٬ می دویدم سمت در .. سوار می شدم .. و تا داخل ٬ فاصله ی چند متری با همراه می شدم .. چنان با هیجان روی ماشین بالا و پایین می پریدم که انگار تمام مال ِ من شده است .. !

1391/12/18 - 15:20
1 ديدگاه
رها

دیشب برای اولین باردر چشمهایش خستگی را دیدم ..
سرد و بی امید ..


تب و لرز .. تمام تنم مور مور می شود . بخاری را در آغوش میگیرم اما گرم نمیشوم و فکرم تا کودکی سفر می کند ..

13 سال و 6 ماه و 15 روز و 10 ساعت و 32 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)