دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نمي دانم فردا چگونه به تماشاي آفتاب برخيزم وقتي كه شرم از سر و رويم بالا مي رود! كاش مي توانستم انسان امروزي را همنوعم را! درك كنم...

1391/12/20 - 22:58
1 ديدگاه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

در مقابل چشمانم شب ميميرد وقتي كه اينهمه تاريكي را مي بيند!
و ثانيه ها
مضحكه ي زمان شده اند!
دلم
لباسي مي خواهد سفيد
كه بوي كافور مي دهد!
نمي خواهم بمانم و هواي آلوده را تصويه كنم!
نمي خواهم ببينم
ماهي قرمز را درون تنگ
كه بزرگترين آرزويش
پيوستن به حوضي كوچك است!
و دستي را كه
به بهانه ي دعا
سد راه پرندگان مي شود!
و
دختركي را كه از تب فاحشگي مادر
درد را حامله مي شود!
نمي خواهم ببينم...

13 سال و 6 ماه و 15 روز و 1 ساعت و 3 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)