دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

علیرضا22
علیرضا22
alireza_babaee22

من اعتراف میکنم این کتاب داستانو داشتم!!!!ببخشید

1391/12/21 - 21:33
30 ديدگاه
aynor

دختـــرکِ کبــریتـــ فتروشـــ
چ اشکالی داره

13 سال و 7 ماه و 30 روز و 8 ساعت و 43 دقيقه قبل
علیرضا22

آخه کلا من کتاب داستانی نبودم یکی هم داشتم اونم راجبه دخترکِ

13 سال و 7 ماه و 30 روز و 8 ساعت و 40 دقيقه قبل
aynor

عب نداره بجاش الان بلدی یه قصه واسه دخترت بگی

13 سال و 7 ماه و 30 روز و 8 ساعت و 32 دقيقه قبل
علیرضا22

بیچاره باباش یه قصه بلده اونم اگه تعریف کنم افسرده میشه

13 سال و 7 ماه و 30 روز و 8 ساعت و 27 دقيقه قبل
آناهیتا

من هنوز کتاب قصه هاکم رو دارم.هر وقت شد عکس میگریم یمذارم

13 سال و 7 ماه و 30 روز و 8 ساعت و 19 دقيقه قبل
علیرضا22

بعد به منم میدی واسش قصه بخونم؟میخوام یه بابای قهرمان باشم

13 سال و 7 ماه و 30 روز و 8 ساعت و 15 دقيقه قبل
علیرضا22

بعد منم اون دوربین و بهت میدم

13 سال و 7 ماه و 30 روز و 8 ساعت قبل
علیرضا22

حتما بايد به روم مياوردي؟:‏(‏ اين همه اي نور و آنا ابروداري كردن جيزي نكفتن تو جبران كردي

13 سال و 7 ماه و 30 روز و 6 ساعت و 47 دقيقه قبل توسط موبایل
ܔܜܔܔღ shadi ღܔܜܔܔ

حالا بده من رُکَم !

اونی که توی دلَم بود رو گفتم ! خوب بود الکی میگفتم به به پسر گلم آفرین !

راستی این آواتارت جدیده ؟! اینطور که میبینم انگشتت خوب شده درسته ؟!

13 سال و 7 ماه و 30 روز و 6 ساعت و 44 دقيقه قبل
علیرضا22

انكشتم كه نابود شد و نميتونم حركتش بدم_اين عكس واسه عيد 2سال بيش،جاده ديلمان...

13 سال و 7 ماه و 30 روز و 6 ساعت و 28 دقيقه قبل توسط موبایل
علیرضا22

اره،عمل كردم،بين كذاشتم...آخرش هيجي به هيجي‏!‏
روحيم خوبه،نه؟
عكس دستم و وقتي كه بين بود داخلشو دارم ولي دوس ندارم بذارم تو دنبالر جون خيلي وحشتناكه و ...

13 سال و 7 ماه و 30 روز و 6 ساعت و 20 دقيقه قبل توسط موبایل
ܔܜܔܔღ shadi ღܔܜܔܔ

آره همین که روحیه ت خوب باشه کافیه !

آره تا دلت بخواد سر عمل ارتوپدی بودم ! تازه تو فقط عکس پینشو دیدی !

من که بالا سر مریض پیچ کردن پلاکو توی استخون مریض با مته برقی و پیج گوشتی دیدم !

13 سال و 7 ماه و 30 روز و 6 ساعت و 16 دقيقه قبل
علیرضا22

من غلط كردم
عذر من و بذيرا باش:‏)‏‏)‏

13 سال و 7 ماه و 30 روز و 6 ساعت و 13 دقيقه قبل توسط موبایل
علیرضا22

ياد اتاق عمل افتادم،اون روز تنها رفتم بيمارستان و نذاشتم كسي همرام بياد،كلي خاطره بد و خنده دار دارم ازون روز،البته خنده دارش تا لحظه بيهوشيم بود،بعدش مصيبت بود وقتي بهوش اومدم‏!‏

13 سال و 7 ماه و 30 روز و 6 ساعت و 4 دقيقه قبل توسط موبایل
ܔܜܔܔღ shadi ღܔܜܔܔ

من نمیدونم چرا تو رو میبینم یاد داداشِ دوستم میفتم که توی بازی والیبال انگشت کوچیکش در رفته بود ناجوور .. که استخونشَم معلوم بود ! بعد ما رفته بودیم که شرح حالشو بگیریم هعی میگفت حالتون بد میشه ببینیدا !!! ما همگی برو بینیم باو ! ما آخرشیم دستتو بده ببینیم !

بعدشم تا توی اتاق عمل گفت و خندید ولی خو اونم مثل تو بعدش نالون شد ! چون انگشتش دیگه مثل قبل نشد !

البته ایشالا که انگشت تو خوب بشه !

13 سال و 7 ماه و 30 روز و 6 ساعت و 1 دقيقه قبل
علیرضا22

انكشت من خوب شدني ني،فيزيوترابي هم جواب نداد،جون مفصلي وجود نداره كه بخواد حركت كنه و خم و راست شه لعنتي.

13 سال و 7 ماه و 30 روز و 5 ساعت و 59 دقيقه قبل توسط موبایل
ܔܜܔܔღ shadi ღܔܜܔܔ

آخی میدونم ... عادت میکنی بهش ... این که ی چیزِ کوچولوئه غصه شو نخور ....

13 سال و 7 ماه و 30 روز و 5 ساعت و 56 دقيقه قبل
علیرضا22

ممنون
الانم تقريبا عادت كردم بهش...

13 سال و 7 ماه و 30 روز و 5 ساعت و 50 دقيقه قبل توسط موبایل
moon22

اهای پدرِ نمونه
اون عکس واسه کوه بودش،همین امسال
دیلمان هم نیست،لاهیجانِ
ذهنِ اذهانِ عمومی رو منحرف نکن

13 سال و 7 ماه و 27 روز و 17 ساعت و 36 دقيقه قبل
ܔܜܔܔღ shadi ღܔܜܔܔ

دهوا نداریم که ...

علیرضــآ حالا همون که میگَن خوووو

13 سال و 7 ماه و 27 روز و 16 ساعت و 9 دقيقه قبل
علیرضا22


ما که دعوا نداریم
ینی جرات شو ندارم

13 سال و 7 ماه و 27 روز و 8 ساعت و 41 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)