دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

را می‌گیرم! وصل می‌شوم به ‌ی منوره‌ات . . . می‌گذارم روی اسپیکر، هیاهو می‌پیچد روی ‌ام ! صدای زن‌ها و مردهایی کیلومترها دورتر از من! در کنار تو، به بُعد مسافت . . . سجاده‌ام پر می‌شود از گله‌هاشان، بغض‌هاشان، دردهاشان، پر می‌شود از زلال چشم‌هایی که عاشقت هستند . . . بگذار هم‌امشب نفسِ من هم پیچیده باشد میان ! تاب خورده باشد میان چلچراغ‌هایت و رسیده باشد به مهربانی‌ ات! رخصت بده زانو بزنند نفس‌هایم در مقابلِ رأفتت که دلتنگی امان بریده از تک‌تک‌شان . . .

1391/12/24 - 23:15
7 ديدگاه
یک آقایِ مثلا نویسنده

. . . یک چیزی می‌نشیند ته گلویم! قطع می‌کنم! قطع نمی‌شود بی‌تابی ِ از حد گذشته‌ی این تا همیشه گدای ِ محضرت . . .

. . . دلم بدجور حرمتو میخواد، ولی همون تماس آرومم کرد و بی تاب . . .

13 سال و 7 ماه و 18 روز و 20 ساعت و 57 دقيقه قبل
╰☆╮ پرندیس ╰☆╮

بی‌تابی ِ از حد گذشته‌ی این تا همیشه گدای ِ محضرت . . .

منم بی تابم ولی تنها جایی هست که ارامبخشه برام باشه حتما دعا میکنم اگه لایق باشم

13 سال و 7 ماه و 18 روز و 20 ساعت و 50 دقيقه قبل
یک آقایِ مثلا نویسنده

مرسی پرندیس . . . هر روز میرم و مسافراشو نگاه میکنم . . . ولی انگار منو نمیخواد . . . ولی من هنوزم منتظرشم . . .

13 سال و 7 ماه و 18 روز و 20 ساعت و 48 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)