دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حتما یه خیری درش هست ...!

1391/12/25 - 18:11 در داستان کوتاه
4 ديدگاه
گـلـپــری

یه پادشاهی بود یه رفیقی داشت همیشه این دوتا باهم بودن. هر اتفاق خوب یا بدی می افتاد این رفیقه میگفت که حتما خیری درش هست. یه روز اینا با هم میرن شکار. طی یه اتفاق انگشت دست پادشاه قطع میشه.

خیلی داغون بود که رفیقش میگه حتما یه خیری تو این قضیه هست. پادشاهم قاط میزنه و میگه چه خیری و رفیقش رو میندازه زندان. چند وقت بعد پادشاه میره شکار اما این بار گیر یه قبیله ادم خوار میفته. ادمخوارها میبندنش به درخت و میخواستن مراسم خوردنش رو شروع کنن که متوجه انگشت قطع شده پادشاهه میشن.

اونا یه اعتقادی داشتن و اونم این بوده که اگر کسی نقص عضوی داشته باشه و اینا برن بخورنش همون نقص گریبانگیر اونام میشه. پادشاه رو ازاد میکنن.

پادشاه یاد دوستش میفته و میره از زندان درش میاره و ببخشید اشتباه کردم انداختمت زندان حق با تو بود اگر انگشتم قطع نشده بود منو میخوردن... دوستش میگه اینم یه خیری داشته که منو انداختی زندان. پادشاه میگه بابا چه خیری من تو رو اذیت کردم زندان رفتی و... . میگه من اگر زندان نمیرفتم با تو بودم من که نقص عضو نداشتم ادمخوارها منو که میخوردن!

13 سال و 6 ماه و 7 روز و 17 ساعت و 5 دقيقه قبل
گـلـپــری

پـس حـتـمـا ً یـ ِه خـیـری هـم تـو ایـن قـضـیـ ِه ی ِ پـای ِ مـن هسـت!! شـایـدم چـنـدتـا خـِیـر

13 سال و 6 ماه و 7 روز و 17 ساعت و 5 دقيقه قبل
علیرضاشاعرِاصلاح طلب

الان میشه بپرسم تو دقیقن کودوم گلپری هستی؟؟؟؟ اون که آواترش یه دست توی غروب بود؟؟؟؟

13 سال و 6 ماه و 7 روز و 16 ساعت و 58 دقيقه قبل
گـلـپــری

یسک بهار داره میاد منم آواتار تغییر دادم

13 سال و 6 ماه و 7 روز و 16 ساعت و 56 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)