دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چهارمین روز بهار و باران چه زیبا و بهاری می بارد

1392/01/04 - 18:05 در تنهایی من
1 ديدگاه
Habib Najafi

همیشه دیدن باران ناخدآگاه لبخند بر لبانم می آورد

ولی ناگهان یادم می آید

چشمان اشکبار کودکی را در کنار بستر مادر

مادری که از درد ناله می کند

شاید تحمل درد این دنیای بی وفا سخت تر از درد پهلوی شکسته بود

شاید رهایی از درد دنیا او را راغب تر می کرد به رفتن تا درد سیلی ...

و همسرش...

پهلوان جنگ های بدر و خندق ، فاتح قلعه خیبر، اَبَرمرد تاریخ،

چشمان یک مرد اشکبار می شود و شانه هایش می لرزد...

می داند که تنها می شود، تنهای تنها...
بغض گلویم را می فشارد و اشک در چشمانم حلقه می زند

یادم می آید که ما هم هنوز تنهاییم

یادم می آید که هنوز باید منتظر بمانیم تا بیاید و انتقام سیلی مادر را بگیرد

که بیاید و اشک چشمان پدر را پاک کند

....

حالا می فهمم که آسمان هم بی دلیل نمی بارد...

13 سال و 5 ماه و 26 روز و 7 ساعت و 10 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)