دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یه روز سر کلاس , معلم خسته بود و سرشو گذاشته بود روی میز .... یکی از بچه های کلاس اومد ازش پرسید : آقا شما دارین سر کلاس میخوابین ؟؟ معلم : نه من نمیخوابم. ... شاگرد : پس چکار میکنین آقا ؟؟ معلم : من داشتم با خدا حرف میزدم ... روز بعد همون پسره خسته بود و حالت خواب آلود داشت سر کلاس ... معلم : آهای پسر داری سر کلاس من میخوابی ؟؟ شاگرد : نه آقا ... من نخوابیدم ... معلم : پس داری چکار میکنی ؟؟ شاگرد : من داشتم با خدا صحبت میکردم ... معلم : و خدا چی بهت گفت ؟؟ شاگرد : خدا بهم گفت که دیروز با تو صحبت نکرده .....

1392/01/05 - 23:05
7 ديدگاه
اتا

کاش اخر داستانتو عوض میکردی.یه خورده بی مزه شده اخرش

13 سال و 5 ماه و 26 روز و 19 ساعت و 10 دقيقه قبل
اتا

اگه فریم اخر رو حذف کنید.میشه طنز.اگه بمونه بی احترامی به معلم میشه/بهتر بود مینوشتعید خدا گفت دیروز با معلمت حرف زدم

13 سال و 5 ماه و 26 روز و 19 ساعت و 8 دقيقه قبل
اتا

یا مینوشتید معلم وقتی سر کلاس میخوابه.شاگرد میپرسه چرا میخوابی.میگه پسر جان خرج زندگی زیاده.مجبورم سه جا کار کنم.مملکت بی صاحب نتیجه ش این میشه

13 سال و 5 ماه و 26 روز و 19 ساعت و 2 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)