یه روز سر کلاس , معلم خسته بود و سرشو گذاشته بود روی میز .... یکی از بچه های کلاس اومد ازش پرسید : آقا شما دارین سر کلاس میخوابین ؟؟ معلم : نه من نمیخوابم. ... شاگرد : پس چکار میکنین آقا ؟؟ معلم : من داشتم با خدا حرف میزدم ... روز بعد همون پسره خسته بود و حالت خواب آلود داشت سر کلاس ... معلم : آهای پسر داری سر کلاس من میخوابی ؟؟ شاگرد : نه آقا ... من نخوابیدم ... معلم : پس داری چکار میکنی ؟؟ شاگرد : من داشتم با خدا صحبت میکردم ... معلم : و خدا چی بهت گفت ؟؟ شاگرد : خدا بهم گفت که دیروز با تو صحبت نکرده .....
کاش اخر داستانتو عوض میکردی.یه خورده بی مزه شده اخرش
13 سال و 5 ماه و 26 روز و 21 ساعت و 25 دقيقه قبلهمین قدر تونستم.
13 سال و 5 ماه و 26 روز و 21 ساعت و 24 دقيقه قبلاگه فریم اخر رو حذف کنید.میشه طنز.اگه بمونه بی احترامی به معلم میشه/بهتر بود مینوشتعید خدا گفت دیروز با معلمت حرف زدم
13 سال و 5 ماه و 26 روز و 21 ساعت و 23 دقيقه قبلشاید حق با شما باشه نمیدونم

13 سال و 5 ماه و 26 روز و 21 ساعت و 19 دقيقه قبلیا مینوشتید معلم وقتی سر کلاس میخوابه.شاگرد میپرسه چرا میخوابی.میگه پسر جان خرج زندگی زیاده.مجبورم سه جا کار کنم.مملکت بی صاحب نتیجه ش این میشه
13 سال و 5 ماه و 26 روز و 21 ساعت و 17 دقيقه قبل







خو هر جوری دوس داری تغیرش بده



13 سال و 5 ماه و 26 روز و 21 ساعت و 15 دقيقه قبل



13 سال و 5 ماه و 26 روز و 21 ساعت و 13 دقيقه قبل