دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وقتی در شب راه می‌رفتم و در جستجوی پناهگاه گرمی بودم از کنارم گذشت...ماه به آرامی.....

1392/01/05 - 23:28
1 ديدگاه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

گفتم:


«هی نگاه کن! روی مژه‌هایت دانه‌های برف ریخته

است»


و او گفت:


«این برف نیست


پرهای بالشی است که خدا در آسمان تکانده است


و سپس لبهای خندانش را گشود


تا برفی را فوت کند


و ما هر دو خندیدیم


بعد به چشمانش نگاه کردم


و دیدم که چشمانش، گرمترین پناهگاه جهان است

13 سال و 5 ماه و 29 روز و 22 ساعت قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)