دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کودکی بودم و دنبال خدا در بیابان در دشت در دل جنگل سبز همه جا می‌گشتم کلبه‌ای در گذرم بود پر از نور که خورشید دگرگونه بر آن می‌تابید پیرمردی دیدم که پس از خوردن یک جرعه شراب به خدا گفت : سپاس آری احساس من این بود خدا آنجا بود من خدا را دیدم من شنیدم که خدا گفت : بنوش گوارای وجود

1392/01/07 - 01:03 در میکده
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)