دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من می‌سوزم ازو تو از من ؛ این است نشان دوستداری

1392/01/14 - 02:33 در اشعار فارسی
1 ديدگاه
باران بهاری

پروانه شبی ز بی قراری

بیرون آمد به خواستاری


از شمع سوال کرد کاخر

تا کی سوزی مرا به خواری


در حال جواب داد شمعش

کای بی سر و بن خبر نداری


آتش مپرست تا نباشد

در سوختنت گریفتاری


تو در نفسی بسوختی زود

رستی ز غم و ز غمگساری


من مانده‌ام ز شام تا صبح

در گریه و سوختن به زاری


گه می‌خندم ولیک بر خویش

گه می‌گریم ز سوکواری


می‌گویندم بسوز خوش خوش

تا بیخ ز انگبین برآری


هر لحظه سرم نهند در پیش

گویند چرا چنین نزاری


شمعی دگر است لیک در غیب

شمعی است نه روشن و نه تاری


پروانه‌ی او منم چنین گرم

زان یافته‌ام مزاج زاری


من می‌سوزم ازو تو از من

این است نشان دوستداری


چه طعن زنی مرا که من نیز

در سوختنم به بیقراری


آن شمع اگر بتابد از غیب

پروانه بسی فتد شکاری


تا می‌ماند نشان

می‌خواهد سوخت شمع واری

13 سال و 5 ماه و 18 روز و 16 ساعت و 56 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)