جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ علیرضا22 تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
روحش شاد : (
13 سال و 7 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 13 دقيقه قبل توسط موبایلروحش شاد...
13 سال و 7 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 13 دقيقه قبلعلیرضا گروه اهدای عضو هم داریم.
درست شد
13 سال و 7 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 12 دقيقه قبلممنون
چون کپی کرده بودم اونجا پست گذاشتم
13 سال و 7 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 11 دقيقه قبلچو بخشنده باشی گرامی شوی ... ز دانایی و نیک نامی شوی
13 سال و 7 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 8 دقيقه قبلصدا؟ صدا رفت.
دوربین؟دوربین رفت.
حرکت...
حرکت؟
به کدوم سمت؟ کجا؟
تو این سکانس دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم...
دوربین رو خاموش کن و فقط به صدام گوش کن...
می خوام ببرمت به خاطرات... با من بیا...
لازمه با هم قدمی بزنیم شاید فردا که این کتاب ورق خورد من و تو هم تو یکی از این صفحه ها تبدیل به یك خاطره بشیم. اما کاش این خاطره واسه همه شیرین باشه... شیرین...مثل عسل. درست مثل عسل.
ساعت21:30 دقیقه دوشنبه شب بیمارستان مسیح دانشوری حال و هوایی بارانی و غمناک در خودش گرفته بود زمانی که عسل بدیعی را آوردند تا او را برای انجام مراحل اهداي عضو آماده کنند. اطراف بیمارستان پر از خبرنگار و هنرمندانی بود که با عسل بدیعی خاطرات شیرین را سپری کرده بودند و حالا باید با او در واحد پیوند اعضاي دانشگاه شهید بهشتی بیمارستان مسیح دانشوری خدا حافظی کنند. میبینی؟ همه جا حرف از رفتن عسل بدیعی بازیگری است که با اهداي عضو اولین سکانس رو شروع کرد و با اهداي عضو آخرین سکانس و برای همیشه به یادگار گذاشت.
سکانس اول:
13 سال و 7 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 8 دقيقه قبلعسل بدیعی درسال ۱۳۷۷با بازی در فیلم "بودن یا نبودن" ساخته کیانوش عیاری وارد سینما شد و در این فیلم که به موضوع اهدای عضو میپرداخت او نقش یک دخترجوانی را بازی کرد که نیاز مبرم به پیوند قلب داشت و در نهایت خانواده جوانی که مرگ مغزی شد، متقاعد میشوند اعضای بدن فرزندشان را اهدا کنند.
سکانس دوم:
بيست و نهم ارديبهشت ماه در جشن نفس؛ عسل بدیعی بعد از ثبت نام کارت اهدای عضو در دفتر یادبود اينگونه می نویسد:
سلام
دوستان مهربان
عزیزان... یاران
از خداوند متعال خواستار توانی چون کوه و اراده ای چون آهن؛استوار و پایدارهستم تا یاری بخش راه سپید عشقتان باشد...
خداوند یاری بخشتان
با احترام عسل بدیعی
سکانس سوم:
13 سال و 7 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 7 دقيقه قبلسيزدهم فروردين ماه 1392 ، بیمارستان دکتر مسیح دانشوری حال و هوایی دیگر دارد؛ پدر با غم فراوان بر بالین دختر جوانش اشک می ریزد...به سمت پدر عسل میروم. مثل همیشه زبانم برای هر کلامی قاصر است چه حرف و کلامی می تواند ذره ای از غم این خانواده بزرگ بکاهد ؛ از پدر عسل می خواهم که از حس و حال خود بگوید ؛ وی بیان می کند که در جشن نفس سال 1391 به همراه عسل در نمایشگاه بین المللی حضور پیدا کردند و عسل مدام به پدر تاکید می کرد که اگر روزی نبودم تمام اعضای قابل اهدایم را اهدا کنید. اشک به پدر غم دیده توان صحبت نمی دهد؛ اندکی بعد بیان می کند که همیشه آرزو می کردم هیچ پدر مادری غم از دست دادن فرزند جوان خود را نبیند اما الان... خدایا شکرت... پدربا چشمانی اشک بار در برابر حکمت و قدرت خداوند سر خم می کند. پدر با لبخند تلخی می گوید: اگر امروز عسل رو از دست دادم فردا 8 عسل خواهم داشت چون دخترم به 8 نفر جانی دوباره می دهد. از همه ی پدر و مادرها می خواهم که اگر خدایی نکرده فردی از خانواده شان دچار مرگ مغزی شد عنایت کنند و به این کار خدا پسندانه اقدام کنند تا این فرهنگ بزرگ را در کشور عزیزمان ایران رواج دهیم. در آخر از مردم عزیز کشورم می خواهم هیچ گونه شایعه و صحبت نادرستی که در مورد دخترم عسل شنیدند را باور نکنند و فقط بدانند صحبت های من؛ غزل خواهر عسل؛ رضا داوود نژاد داماد ما ؛ بابک بدیعی برادر زاده ی من و پزشکان بخش پیوند بیمارستان مسیح دانشوری صحیح است و این را بدانند عسل در 17 سال فعالیت هنری خود به دنبال ترویج فرهنگ اهدای عضو بود و کار خود را با اهدای عضو شروع کرد و در آخر با اهدای عضو برای همیشه در خاطره ها و یاد ها جاودان شد...
سکانس آخر:
همه ی خانواده برای وداع با عسل در بیمارستان دکتر مسیح دانشوری حضور به هم رساندند. مادر عسل به همراه خواهرش با بهت فراوان بر بالین فرزند اشک می ریزد و چه غم بزرگی را بر دوش می کشد این مادر بزرگوار...
عمل عسل ظهر روز چهارشنبه انجام می شود و عسل با اهدای قلب ؛ کبد؛ ریه ؛ کلیه ها؛ نسوج و قرنیه چشم شیرینی عسل را به کام بیماران نیازمند خواهد چشاند.
برای عسل مهربانی كه دیگر او را كم می آوریم!
دوست داشتنت دليل نمی خواهد...
بر عكس تمام دوست داشتن ها ...
همين كه چشمانمان را ببندیم و تو را ميان آن همه خاطره بيابیم ، همين برايمان كافی است
روحت شاد، یادت گرامي، مهرت تا ابد مانا
13 سال و 7 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 7 دقيقه قبلتقدیم به عسل بدیعی ؛ سفیر هنرمند اهدای عضو
از طرف تمامی سفیران اهدای عضو که اکنون تو را در تمامی لحظات خود کم می آورند.
نویسنده: نسترن مهماندوست- خبرنگار واحد پيوند اعضاي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي
خيلي متنش قشنك تاثيركذار بود آنا
13 سال و 7 ماه و 5 روز و 12 ساعت و 8 دقيقه قبل توسط موبایلممنون
نميدونم جرا ولي شديدا داشتم با بهت ميخوندم
خیلی قشنگ بود.خیلی...
13 سال و 7 ماه و 5 روز و 12 ساعت و 1 دقيقه قبلخودم از سال 78 کارت اهدای عضو رو گرقتم.از اون کارت قرمرا.تا اینکه مهر پارسال کیف پولم گم شد.وقتی کارت هم گم شد خیلی ریختم بهم.دوباره عضو شدم اما هنوز کارت دستم نرسیده...
آذر 78 بود که دوستم شهرزاد فوت کرد.تو جشنواره خوارزمی قسمت ادبیات اول شده بودودوم هنرستان بود.شب تا می فهمه تو خونه جشن میگیرند.و تا دیر موقع.فردا صبح برار فتن به مدرسه دیرش میشه.عجله داشته.تو بلوار چمران شیراز تصادف و ...2روز تو کما...و نهایت هم اهدا عضو....
شهرزاد دوستت بود؟
13 سال و 7 ماه و 5 روز و 11 ساعت و 39 دقيقه قبلخدا رحمتش کنه
آره.
13 سال و 7 ماه و 5 روز و 11 ساعت و 39 دقيقه قبلچه سالی بود انا؟
13 سال و 7 ماه و 5 روز و 11 ساعت و 38 دقيقه قبلسال 78.
13 سال و 7 ماه و 5 روز و 11 ساعت و 36 دقيقه قبلروحش شاد
13 سال و 7 ماه و 5 روز و 11 ساعت و 33 دقيقه قبل