دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦° آپاردی سئللر سارانی

1392/01/15 - 21:23 در میکده
16 ديدگاه
✘ farHad ✘

سارای

گئدين دئيين خان چوبانا
گلمه‌سين بو ایل موغانا
گلسه باتار ناحاق قانا
آپاردی سئللر سارانی
بير آلا گؤزلو بالاني

آرپا چايی درين اولماز
آخار سويو سرين اولماز
سارا کيمی گلين اولماز
آپاردی سئللر سارانی
بير آلا گؤزلو بالانی

آرپا چايي آشدی داشدی
سئل سارانی قاپدی قاچدی
هر گؤره‌نين گؤزو ياشدی
آپاردی سئللر سارانی
بير آلا گؤزلو بالانی

قالی گتير اوتاق دوشه
سارا يئری قالدی بوشا
چوبان الين چيخدی بوشا
آپاردی سئللر سارانی
بير آلا گؤزلو بالانی

آزربایجان خالق ماهنیسی
(بایاتی)


saray

gedin deyin xan çobana
gəlməsin bu il muğana
gəlsə batar nahaq qana
apardi sellər sarani
bir ala qözlü balani

arpa çayi dərin olmaz
axar suyu sərin olmaz
sara kimin gəlin olmaz
apardi sellər sarani
bir ala gözlü balani

arpa çayi aşdi daşdi
sel sarani qapdi qaçdi
hər görənin gözü yaşdi
apardi sel sarani
bir ala gözlü balani

qali gətir otaq döşə
sara yeri qaldi boşa
çoban əlin çixdi boşa
apardi sellər sarani
bir ala gözlü balani

azərbaycan xalq mahnisi
(bayati)

شرف ؛ پاکدامني و آزادگی مهمترين عناصر شخصيتی يک دختر ترک آذربايجانی را تشکيل ميدهند.اين پاکدامني و آزادگي نمودهاي بسيار زيبايی در فولکلور و فرهنگ آذربايجان داشته است.يکی از اوجهای بروز شرافت را ميتوان داستان سارای ناميد.احتمالا بسياری از ما فيلم سارای را ديده ايم و ياحداقل از مضمون آن خبر داريم. من هم اينجا به طور بسيار خلاصه اشاره ای به اين داستان ميکنم شايد هم انگيزه ای برای دوستان شد تا رفته و فيلمش را گرفته و لذت ببرند.

13 سال و 5 ماه و 24 روز و 7 ساعت و 59 دقيقه قبل
✘ farHad ✘

قضيه از اينجا شروع ميشود که در کنار رودخانه ي آرپا چايی که در آذربايجان جاريست و اين رود از شعبه های قيزيل اؤزن ميباشد در يکی از دهات دختری ساري تللي(گيسو طلا) و آلا گؤز(چشم شهلا) به دنيا مي آيد.پدر و مادرش نام اين دختر را سارای که در ترکي آذري تحليل يافته ساری آی(ماه زرد) ميباشد ميگذارند.سارایِ داستان در طبيعت آذربايجان پرورش مي يابد و دختری ماه رو ميشود.بزرگان ده سارای را به پسری به نام خان چوبان نامزد ميکنند. روزی چشم خان ده به سارا ميافتد. خان ، پدر سارای را فرا ميخواند و ازاو ميخواهد ک سارای را به عقد او در آورد.پدر سارای که مرد ريش سفيدی بود و به خان چوبان قول مردانه داده بود و مصداق آتاسؤزي(ضرب المثل) آذربايجانیکيشی توپوردوغون يالاماز) پيشنهاد خان ده را رد ميکند.خلاصه از خان اصرار و از پدر انکار.

و در این موقع است که خان متوسل به زور شده و او را مورد ضرب و شتم قرارداده و سارای را تحدید میکند که در صورت سربازدن از خواسته ئ خان دیگر پدر خود را نخواهد دید چون او پدرش را خواهد کشت.سارای که به جز پدر کسی را نداشت و نمیتوانست رنج و عذابش را ببیند بر خلاف علاقه ئ وافرش به خان چوبان و قولی که به او داده بود تن به خواسته ئ خان ظالم داد.

و روزی که سارای گفت که آماده ازدواج با خان ميباشدهمه از اين تصميم او متحیر شدند ولی او چاره ای جز این نداشت چون او شیر دختر ترک آذری بود و پاکدامن.

وسارای به دنبال خان راهی شد اما در راه تنش را به آب جاری آرپا چای سپرد و خود را جاودانه ساخت.

امواج آرپا چایی ، سارای زیبا را همانند دسته گلی روی دستهای خود برد و بدین ترتیب دفتر عشق ناکام دیگری بسته شد

برگردان فارسی:


رويد و به خان چوبان گوييد
امسال موغان نيايد
سيلها سارا را بردند
به خون ناحق فرو ميرود

سارای چشم شهلا را سیل برد
رودخانه ي آرپا عميق نيست
آب روانش سرد نيست

سارا عروسی شد که همتا نداشت
سارای چشم شهلا را سیل برد

رود آرپا طغيان کرد
سيل سارا را قاپيد و فرار کرد
چشم هر بيننده اي اشک آلود است

فرش هارا پهن کنید
جاي سارا خالي شده
دست چوپان به نيستي رسيد
سيلها سارا را بردند
سیلها سارا را بردند

13 سال و 5 ماه و 24 روز و 7 ساعت و 59 دقيقه قبل
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°

الله هامي عاشق و معشوقلاري بير بيرينه چاتديرسين

فرهادي ساغ اولاسان کي بو گوزل ماهني ني منه گوره تعريف ايلدون

اينشالاه تويوندا عوضين آچارام فرهادي

13 سال و 5 ماه و 24 روز و 7 ساعت و 8 دقيقه قبل
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°

اصنش تو خود ِ عشقی خود ِ عشق

به قول ِ همون خواننده هه

13 سال و 5 ماه و 24 روز و 4 ساعت و 44 دقيقه قبل
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°

لازم میشـــه آخــه
وقتــی کســی واسم مرام خرج میکنــه وظیفــه دارم براش مرام خرج کنــم . . .
خیلــی سوپرایز شدم با این خطاب . . . واقعا زیبا بود و به جا . . .
مرسی فرهاد ...خیلی ماهـــی

13 سال و 5 ماه و 24 روز و 4 ساعت و 39 دقيقه قبل
✘ farHad ✘

یه لحظه حرف سارای رو دیدم خوشم اومد یاد تو افتادم

قابلی نداشت


13 سال و 5 ماه و 24 روز و 4 ساعت و 37 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)