دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@امیرفال خورشید را گرفته به زنجیر بسته اند اما تو هیچ گاه نپرسیده ای که : مرد ! خورشید را چگونه به زنجیر می کشند ؟

1392/01/16 - 21:16 در شب نامه
8 ديدگاه
فردایی دیگر

بالِ فرشتگانِ سحر را شکسته اند
خورشید را گرفته به زنجیر بسته اند
اما تو هیچ گاه نپرسیده ای که :
مرد !
خورشید را چگونه به زنجیر می کشند ؟
گاهی چنان درین شب ِ تب کرده ی عبوس
پای زمان به قیر فرو می رود که مرد
اندیشه می کند :
شب را گذار نیست !
اما به چشم های تو ای چشمه ی امید
شب پایدار نیست !
.
.
.
امیر هوشنگ ابتهاج ( ه.ا.سایه ).
سایه ی عزیز.

13 سال و 7 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 52 دقيقه قبل
فردایی دیگر

از سری فریادهای سایه که به نقل از خودشون بزرگترین افتخار زیستنش شنیده شدن اونهاست.

13 سال و 7 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 51 دقيقه قبل
امیرفال

مرد . .. شب پایدار نیست
ممنون/ از اون نوشتنی هاست که عجیب خوندنیه . . . : )

13 سال و 7 ماه و 5 روز و 12 ساعت و 41 دقيقه قبل
فردایی دیگر

سلام..
قابلی نداشت رفیق..
البته انتخاب من ..شعر سایه که مثل دل یه دوست زیبا و سفیده.

13 سال و 7 ماه و 5 روز و 12 ساعت و 38 دقيقه قبل
امیرفال

سایه غوغا میکنه / بسته به حسی که ازش میگیری/ این روزها دارم نوشته های سید موسوی رو میخونم/ خیلی پر احساسه

13 سال و 7 ماه و 5 روز و 12 ساعت و 36 دقيقه قبل
فردایی دیگر

سایه یه خاطره دارن از خانومی که شعر ارغوانش رو کاملا اشتباه برداشت کرده ولی با این حال سایه میگه همونی که اون خانوم برداشت کرده شعر اونه..

13 سال و 7 ماه و 5 روز و 12 ساعت و 31 دقيقه قبل
فردایی دیگر

دقیقا حرف شما ,بسته به حس ماست.
من هم روزی میخونمش مهدی موسوی رو اگر عمر دلم کفاف بده.

13 سال و 7 ماه و 5 روز و 12 ساعت و 30 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)