دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من یِک عاشقانه ی آرامُ نمی تونم مداوِم بخونَم !

1392/01/17 - 18:53
19 ديدگاه
آلبالو خانومیツ

واااای پری سا چه قدر مثههه منیییی
باورت نمیشه منم تازه یه پست تو مینی ناک زدمُ یک عاشقانه ی آرام رو معرفی کردم! منم اونجا گفتَم که نمیتونم پشت سر هم بخونمش
روز به روز بیشتر میفهمم که تو خودِ خودِ خودِ منی

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 24 دقيقه قبل
پـــری‌ســــا

واااااااااااااااااااااااااااای؛ جِدی ؟!؟؟

چه قدر هیجان انگیز ِ ترسناک : ),
خعلی خوبه که هستی

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 22 دقيقه قبل
مارچلو

منظورتون کتاب نادر ابراهیمی بود؟ من که وقتی چسبیدم بهش نتونستم ولش کنم. قسمت رفتن به بیمارستان کلی گریه کردم

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 8 ساعت و 53 دقيقه قبل
پـــری‌ســــا

آره ...از نادر ابراهیمی هستش ..
من فقط قبل ِ خواب دوست دارم بخونمش .

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 8 ساعت و 51 دقيقه قبل
مارچلو

یه جورایی برای من شاه کتابیه که خوندم

دو تا ایده آلمو توش میبینم (البته نه کامل کامل، بلکه خیلی به نظرم نزدیکه)

تصویری که از انسان متصور شده (انسان آرمانی)

و شهر فاضله (اون آدما و اخلاقی که تو آرمان شهرش ساخته)

خـــــــــــــــــــــــعلی دوثش میدآرَم


پاورقی
-----------------

یه وقت نگین اینا رو دروغ میگم. درسته اسم و آواتارم فعلا دستخوش یه سری تغییراته اما من همانم که هستم

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 8 ساعت و 47 دقيقه قبل
آلبالو خانومیツ

ماری فک کنم تو یک عاشقانه ی آرام رو نمیگی . چون یک عاشقانه ی آرام که بیمارستان نداش احتمالا منظورت بار دیگر شهری که دوس داشتم از همین نویسنده نیست ؟ البته من فقط یک عاشقانه ی آرام رو خوندم ولی چیزایی که میگید شبیه اون چیزی هست که در مورد بار دیگر شهری که دوس داشتم شنیدم

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 8 ساعت و 39 دقيقه قبل
مارچلو

انقدر این صحنه انسانی و با شکوه ترسیم شده بود که بی اختیار اشکم جاری شد. البته گریه از شعف و زیبایی انسانی که اون به تصور میکشه

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 8 ساعت و 17 دقيقه قبل
مارچلو

قابلی نداشت، با بخش کشف نشده ای از کتاب آشنا شدین

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 49 دقيقه قبل
آلبالو خانومیツ

آها اون قسمت بچه ها رو میگی . واسه بازدید ...
آره ... اون قسمتش خیلی احساسات برانگیز بود . مثلا اون جایی که در مورد اون مردُ صحبت میکرد که پای بچه رو له کرده

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 46 دقيقه قبل
مارچلو

تو ذهنم نبود ولی الان که گفتین یه چیزایی یادم اومد

من کتابمو یه عالمه خط و علامت گذاشتم هر وقت خواستین بگین جملات قصارشو براتون بذارم

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 41 دقيقه قبل
آلبالو خانومیツ

آررره منم . همیشه کتاب که میخونَم علامت میزنم
حتما خوشحال میشم بخونَم : ) به نظرم تو این گروه بذار اون جملات رو

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 34 دقيقه قبل
مارچلو

یه دونه گذاشتم

من این (وسط) جمله رو خیلی دوست دارم مربوط میشه به "چهل نامه کوتاه به همسرم"

... عصر نفرت انگیز شیئی شدن محبت و عشق...

هر وقت به آدمای مادیگرا و تفکرات اینجوری میرسم که دوست داشتنو تو کادو دادن و هدیه گرفتن میبینن، یاد این جمله میوفتم و به زبون میارمش

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 25 دقيقه قبل
آلبالو خانومیツ

جالبه ...
من که از نادر ابراهیمی همین یک کتاب رو خوندم . بار دیگر شهری که دوس داشتم رو هم دارم اما هنوز نخوندم ...
خیلی تفکرات قشنگی داره

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 23 دقيقه قبل
مارچلو

اولین کتاب من، همون چهل نامه بود

خیلی خوشم اومد

بعدش عاشقانه رو گرفتم که تبدیل شد به شاید محبوب ترین کتابم

اما این بار دیگر رو، هر کار کردم بخونمش نشد. هنوز تو چند صفحه اول موندم

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 14 دقيقه قبل
مارچلو

عالیه. منم اگه میخواستم نامه بنویسم به همسرم حتما خیلی جاها فقط حرفای نادر ابراهیمی رو مینوشتم چون خیلی بهتر و عمیق تر از من بیان کرده

نگاهشو به انسان و زندگی دوست دارم

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 41 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)