دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بــابــا .. تــرس نــداره که

1392/01/19 - 03:25
41 ديدگاه
arash-reza

نشنیدی؟ ای بابا رئدس اجنه میشه چی؟

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 25 دقيقه قبل
arash-reza

آآآآآآآل
خیلی بزرگه هم هیکلش و هم قدش واقعا بزرگه .........
من هنوز هم تو برخورد با این مدل مشکل عجیبی دارم البته بلاهایی که سرمن اومده اگه امشب میگفتم که.............بترسین از خدا نکنین

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 23 دقيقه قبل
ᔕᗩᙢᓰ

من داداش جایی خدمت می کردم که پر از اینا بود ِ برام عادی شُده

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 20 دقيقه قبل
arash-reza

هنو ندیدی سامی واااااای
منم هم تو خدمتم بود هم تو خونمون
اما هیچ وقت اونزمونا رو یادم نمیره یکی از شب ها که بابام ماموریت بود منم 12 سالم بود نیمه شب به وضوح یادمه همه ی خاطره رو
اینکه من اینجام هنو تو خیلی بطور کلی درنوع الهی معجزست نه ی بار بلکه......
ولی دوست ندارم دیگه برگردم اصلا من هنوز همه ی اونا را یادمه
شبایی بود که واقعا ارزو صبح شدنشو داشتم
بذگریم

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 15 دقيقه قبل
ᔕᗩᙢᓰ

: )
تا دلت بخواد من از اینا دیدم ، کمتر به شکل واقعیشون دیدم اونا رو

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 13 دقيقه قبل
arash-reza

واقعن میگی؟
و هنوز میخوای روبرو بشی؟
مهدیه اخریش تو خدمت بود رفیقم اسلحه نظامی رو با دوخشاب بین برجکا ول میکنه میره تو دستشویی ها قایم میشه همونجا درو هم میبنده موقع تعویض پاس که میشه هنوز حاضر نبوده بره سراغ اسلحش طفلی هم خوششانس بوده کسی اسلحه رو نبرده لب مرز بودیم ما اخه و هم بد شانس چون خیلی ترسیده بود چقدر فرداش ما خنددیدم

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 10 دقيقه قبل
ᔕᗩᙢᓰ

آره واقعی میگم ، خودمم نمخوام اون میشن

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 8 دقيقه قبل
arash-reza

مهدیه اومدی مشهد میبرمت ی جایی ی خونه ای که 11 سال پیش مال خودمون بود البته ساختارش عوض شده ولی بعید میدونم اونا رفته باشن
چیزی که من برام اثبات شده اینه تو خونه ای که جن بیاد و بره همه چیز همه چیز به وضوح گم میشه و پیدا
وچقدر پول که اصلا مشخص نیست چیه جابجا میشه
حداقل برای خونه ی ما که بود......

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 8 دقيقه قبل
arash-reza

اوف مهدیه وای یکی از بدترین شبای عمرم رو یادم اومد خدابگم بهتون عقل بده نفسم گرفت حتی از خاطرش
نمیتونم کامل براتون بگم ولی ی باغی بود کوچیک ولی تاریک دورتادورشم باغای کوچیک کوچیک باپرچین و حصار و سیم خاردار دورشو پرکرده بودن تا دومتر اومده بود بالا کم بیشتر فقط ی در داشت دیگه اونم برای صاحب باغ خونه چون ویلایی بود کم میومدن و میرفتن هرهفته یا دیرتر برای ما واقعا مشخص بود خونه ی عجیبیه
فکر کن ما که گوجه سبزای تمام شهرک رو خورده بودیم این باغ تو روزشم یکم ترسناک بود نمیرفتیم توش
خلاصه کنم ی شب دم غروب اونجا بچه بودیم چرخ بازی میکردیم هوا غروب کرد و تاریک شد من نمیدونم چی شد چجوری شد فقط فهمیدم اونجا تنهام اصلا یهویی ها ما 4 5 نفر بودیم اما یهو.......چیزی که بود واقعا ترسیدم اومدم فرار کنم چیزی پشت سرم دیدم دیگه وحشتم.......فقط پا میزدم اما باور کن مهدیه اینی که دارم میگم درک نمیکنی دوچرخه با اون سرعت اصلا راه نمیرفت ایستاده بود انگار
فریادایی میزدم یهویی جلوم دونفر بزرگ و سیاه پیدا شدن
نکته اش اینجاست مهدیه من دارم فریاد میزنم (اگه ادم بودن قیافه رو اصلا نمیخوام بگم بر فرض ادم بودن ) چجوری داشتن منو نیگاه میکردن فقط و ی حالت عجیبی داشتن؟

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 58 دقيقه قبل
arash-reza

هنوز نگاه یکیشون سردم میکنه دوچرخمو ول کرده بودم دیگه فقط این دفعه ترسم ازین دونفری بود که داشتن بهم نیگاه میکردن و درکنارم قدم میزدن اونم تو اون جای تاریک ...... فریادایی که زده بودم تو گوشه هنو
گفتنش چه حاصل من میگم تو فقط میخونی اون شب چجوری بود رو نمیشه فهمید

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 55 دقيقه قبل
arash-reza

برا تو اره ولی وقتی من هنوزم میگم نمیخوام دوباره برام تکرار بشه
واقعا شهامتش رو ندارم نمیخوام
فیلم نبود بد بود

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 53 دقيقه قبل
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

ایشآلآ که دیگه نمیبینی

ولی آرَش تو تهران فک نکنم من ببینم

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 49 دقيقه قبل
arash-reza

ای بابا چه عمری گذشت از ما
خاطرات بد هم جالبن میخندی بهشون هم زهرت میکنه خنده رو رو لبت وقتی که احساس اون زمون رو هنو لمسش کنی
من نگران این چیزا نیستم
اگاهی واقعا به انسان کمک میکنه خیلی چیزا اموختم که خیلیاش رو یادم رفته
اما عصارش کمکم کرده
امشب عجب شبی بود نذاشتین برسم به دانلودام

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 44 دقيقه قبل
arash-reza

با تشکر اقا که کلن با کمک هامون بحث رو به کجاها نبردن

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 43 دقيقه قبل
ᔕᗩᙢᓰ

مهدیه کاری نکن بگم بیان حالت ُ بگیرن

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 41 دقيقه قبل
arash-reza

این جمله ی اخر سامی رو چقدر که نشنیدیدم

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 40 دقيقه قبل
arash-reza

مهدیه تازه میگه کیا؟
بچه ی اقا پارسا

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 38 دقيقه قبل
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

کُلَن زیآد نمیترسم

خیلی بی کَلَمفَقَط از ارتفآع میترسم

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 36 دقيقه قبل
arash-reza

کاش مهدیه تو میومدی پیش منو و رفیقام
ای کاششششششششششششششش
اخ چی میشه بهت میگفتم

13 سال و 5 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 34 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)