farzad
غروب امروز مث غروب جمه دلگیره!!!
farzad
به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از ان خارج میشد و به من گفت نرو بن بست؛گوش نکردم و رفتم؛کوچه بن بست بود؛وقتی برگشتم رسیدم سر کوچه پیر شده بودم
farzad
گاهی فک کردن به بعضی ها ناخود اگاه لبخندی بر لبانت مینشاند؛چقدر دوست داشتنی اند این لبخند ها و چه عزیزند این بعضی ها
farzad
بعد تعطیلات وقتی همه میرن؛دورت خلوت میشه؛خیلی حس گندی به ادم دست میده
اینم قشنگه
13 سال و 4 روز و 21 ساعت و 14 دقيقه قبلواقعا ؟
13 سال و 4 روز و 21 ساعت و 8 دقيقه قبلخیلی بدی خیلی
13 سال و 4 روز و 20 ساعت و 59 دقيقه قبل