farzad
چشاتو ببندی باز کنی خودتو زندگینامتو قهوه ای میکنم یوریه بدرد نخور
farzad
گوسفند واسه من نزن تو برق
farzad
تجربه میگه که دنیامو دست هر لاشخور صفتی ندم
farzad
بودنت در کنار من معجزه نبود؛نبودنتم فاجعه نیست
farzad
عاشق شدم عذاب را فهمیدم؛رنجیدن و اظطراب را فهمیدم؛در چشم او عشق را ندیدم اما معنای دل کباب را فهمیدم
farzad
امشب عشقش باطل شد؛خودم مهرشو زدم
farzad
ی وقتایی انقدر حرف تو دل هست که ادم نطقش کور میشه
farzad
سلامتی اون رفیقی که از پشت خنجر خورد ولی برگشت گفت فهمیدم اشتباه زدی