دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
بین تشییعکنندهها تو هم بودی
13 سال و 5 ماه و 5 روز و 22 ساعت و 38 دقيقه قبلگاهی به ما خندیدی
انگار مثلا قبل از این هم چنین تجربهای داشتهای
میدانستی ماجرا از چه قرار است
بعضی وقتها هم
چشمهای خیرهات
به هیچ کلام و گفتگویی راه نداد
دوستانت به پیشوازت آمدند
با آنها دست دادی
بغلشان کردی
گریه کردید
آنها به تو تسلیت گفتند
ولی نمیدانم چرا همه چیز کمی شوخی به نظر میرسید
شاید همه اینها را خواب میبینم
باز هر کسی از این در و آن در
او هم از بادهای سرد حرف میزند
میگوید باد سرد تا مغز استخوانم رخنه کرده
اما خیلی هم برازنده و شیک به نظر میرسد
یک چهرهاش زخمی است، چهره دیگرش یخزده
یک چهرهاش خندان، چهره دیگرش یخزده
یک چهرهاش گریان، چهره دیگرش یخزده
یک چهرهاش متفکر
چهره دیگرش یخزده
اینگونه است، کامل است، جنتلمن است برادر من
دوباره از همه جا خبر میدهی
از کتابهای تازهای که به بازار آمده
از فیلمهایی که روی پرده سینماهاست
از پوستری که جایی دیده و پسندیدهای
از شعر شاعری که با صدای خودش روی نوار کاست ضبط کردهای
گرد مرگ
روی پیشانی، موها و گونههایت نشسته
خودت میدانی
گرد مرگ در گلویت، صدایت
میدانی
سکوت کردهام
دهانم باز نمیشود
حوصلهات را سر بردهام
- «بگیر این دستکش مال تو»
چیزی که به آن دستکش میگوید
چند حرف
یک کلمه است
شاید یک شخصیت داستانی است
نمیدانم چرا از صدای خودش هم یکه میخورد
از صبح زود سرباز است
شب زندانی
از صبح زود در کار ترجمه
شب غریبی میکند
از صبح زود شاعر است
شب شاعر
از خواب پریده
میلرزد
زیرسیگاریاش، کاغذهایش، کتابهایش
و یک ساعت دیواری با ضربان بلندش
شاید خواب بدی دیده
شاید در حال تسلیت گفتن به یک آدم یخزده
قاتی کرده
شاید اینها را دارم از روی یک کتاب میخوانم
زندگیاش را، مرگش را
درد غیر قابل تحملش را
قطعهقطعه شدنش را
شاید از اینکه اینهمه بر کلمهها اصرار دارد
13 سال و 5 ماه و 5 روز و 22 ساعت و 37 دقيقه قبلملافه سفیدی که با کلمهها
روی شهر در حال تغییر
روی بازار سرپوشیده تعطیل
روی رژه میکشدآشیانهای که میسازد و
رهایش میکند
مثل پنجره وغزدهای که از آن سوی خیابان نگاه میکند
به او
به چشمهایش
به نگاه تلخ ناگهانیاش
خو کردهام
به شتابزدگیاش
به تلفنهای شتابزده طولانیمدتش
هولزده و نگران
به این در و آن در کوبیدنش
به سکوت سنگین سنگیناش
در این سکوت به بازوهایش، به آغوشش
نمیدانم چه کار کنم
صفحهها را ورق میزنم.
با شهرام شیدایی/ ترجمهی شعری از صالح عطایی
13 سال و 5 ماه و 5 روز و 22 ساعت و 37 دقيقه قبل