میشه گفت امروز سومین روزیه که شدم خود قبلیم چقدر دور بودم از اونی که بودم ....سومین روز از تولد دوبارم که فهمیدم دنیا موندنی نیست ...و من باید برم اما با سربلندی ...سومین روز که وقتی بیدار میشم حس زنده بودن میکنم ....سومین روزی که دور از مجازی به کارهام رسیدگی میکنم ....سومین روز که لبخند مردمو درک میکنم شور و تحرکو حس میکنم میخندم با تمام وجودم ...هرچند تلخ اما هستم و باید مبارزه کنم با هرچی موجود ناشناختس و نباید بهشون اجازه بدم منو از پا در بیارن ....حس قشنگی دارم وقتی میرم سمت خدا حرفهای حافظو باز میفهمم مینویسم اما نمیسوزونم ....من با خودم اشتی کردم ...همه چی باید از خودم شروع بشه ....هیچکس مقصره مشکلات من نبوده و نیست ....هر چی بوده گذشته ....