صحن حرم از نسیم پر بود. از پرپر یا کریم پر بود .خورشید دوباره بوسه می زد. بر چهره مهربان گنبد. گنبد پر از آفتاب می شد. آهسته غم من آب می شد. رفتم طرف ضریح او باز. تا پر شوم از هوای پرواز. اطراف ضریح گریه ها بود. دلهای شکسته و دعا بود. دلها همه زیر بارش اشک. مانند کبوتری رها بود. عطر گل یاس در دل من. عطر صلوات در فضا بود. حرم دوباره یک غروب دلنشین. دوباره یک صدا، صدای سبز. دوباره می پرد کبوتری به دور گنبد. حرم دوباره چشمهای من. پر از نگاه کاشی و ستاره می شود. کنار حوض دوباره ذهن من پر از. صدای بالهای یک فرشته می شود. نگاه کن! من آن کبوترم به دور گنبد طلایی اش. چه عاشقانه می پرم دور سقاخانه می گردد نسیم دانه می پاشد کنار حوض آب چادرش بوی زیارت می دهد بوی اشک و گریه و بوی گلاب آسمان چشم او پر می شود باز، از پرواز شاد کفتران صحن را آهسته جارو می کند خادمی با دستهای مهربان می نشیند در نگاه خیس او مثل یک گل، سایه فواره ها قلب من پر می کشد مثل نسیم هردومان هستیم مهمان رضا
1392/01/28 - 09:52 در
ثامن الحجج
اَلـسَّـلامُـ عَـلَـیـکَــ یـا عـلـی بـن مـوسـی الـرضـا عـلـیـه الـسـلامــ
13 سال و 5 ماه و 5 روز و 10 ساعت و 31 دقيقه قبل