دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

DaNi
DaNi
Dani2B

چند روز قبل با یه کوچولو سر یه موضوعی بحث کردم .. حس کردم از دستم ناراحت شد .. اما من به خاطر این لعنتی سر سنگین بودم .. تا اینکه دو روز قبل حالم خیلی بد شد .. تب و لرز شدید و مسمومیت .. کسی خونه نبود .. از درد زیاد معده (مسمومیت ) از حال رفتم .. وقتی بیدار شدم ساعت 2 صبح بود .. کنار تختم رو زمین دراز کشیده بود .. اونم بیدار شد .. جمله ای که گفت به زبان مازندرانی می پسر ، می کوتر ته حال خاره ( پسر من ، کبوتر من ، حالت خوبه ) ...(...).. هیچوقت اینجوری دلم براش تنگ نشده بود .. ..

1392/01/28 - 17:40
10 ديدگاه
DaNi

@amirhosein .. داداش تا خود صبح به یاد تو و یکی از دوستام اشک ریختم ... روحشون با مولا علی(ع) شاد

13 سال و 5 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 58 دقيقه قبل
DaNi

امیر جان یه ساعتی تو بغلش بودم ..
عاطفه جان پدر همیشه یه پدر ِ

13 سال و 5 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 50 دقيقه قبل
امیر کریمی

خدا خیرت بده
خیلی کار خوبی کردی داداش

13 سال و 5 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 48 دقيقه قبل
عاطفه..!

شماها که دارید خیلی باید قدرشو بدونید تکرار نشدنی های زندگیَن...

13 سال و 5 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 45 دقيقه قبل
amirhosein

دانیال من که از پدر چیزی نفهمیدم ولی قدر پدرت را خیلی بدون که خیلی برای پسر توی زندگی ارزش داره

تازه برام خیلی عزیزی دانیال جون

13 سال و 5 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 44 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)