دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اعتراف میکنم توی سربازی آشپزی میکردم یک روز یکی از دوستام که بچه کرمانشاه بود و بهش میگفتیم استاد اومد کمکم که ماکارانی درست بکنیم بعد سسش را که داشتیم درست میکردیم ریخته شد روی زمین استاد جمعش کرد و گفت گرمه کثیفه نشده و باز ادامه دادیم و بعدشم باکیف خوردیم به خانومم گفتم گفت دیگه برای من خاطره نگو

1392/01/29 - 20:39 در اعترافگاه
3 ديدگاه
ܔܜܔ Sasan ܔܜܔ

سربازی از این بدتر هم پیش میاد ..... این که چیزی نیست ... به خانومت هم بگووو

13 سال و 5 ماه و 1 روز و 15 ساعت و 2 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)