دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

DaNi
DaNi
Dani2B

در شب «عملیات والفجر 10»، به سمت سه راهی دجله پیش می رفتیم، آتش دشمن لحظه ای قطع نمی شد و آرزوهای مجتبی شنیدنی تر شده بود، تیربارها مانند بلبل می خواندند، مجتبی تیر خورد، گلوله گرینف بود. گرینف گلوله عجیبی دارد، تیرخورد به بازوی مجتبی، بالای آرنج، دست مجتبی را خرد کرد و گلوله عمود فرو رفت به پهلوی مجتبی، بازوی مجتبی شکست، پهلویش را شکافت... ادامه در

1392/01/31 - 16:19
5 ديدگاه
DaNi

مجبتی می گفت:

«فدای مادرم بشوم، مادرم زهراء(س) که آن نانجیبان، پهلویش را شکستند و بازویش را. هوا تاریک بود، وقتی گلوله خوردم، حس غریبی از همه یازهراء هایی که گفته بودم ریخت توی دلم. تیرخورد به پهلویم، یاد پهلوی مادرم فاطمه بودم.


حس کردم دستم قطع شده، پهلویم را درد شدیدی پیچیده بود، شدت گلوله استخوان را خرد کرده و دستم را پیدا نمی کردم ، چرخیده بود بالای سرم. آرام بر گرداندم و یاد مادرم بودم که چه کشید در آن غربت و تنهایی.»

13 سال و 5 ماه و 2 روز و 8 ساعت و 26 دقيقه قبل
DaNi

رفتی سلام من روسیاه و بهش برسون بگو خیلی شرمنده ایم .. بگو برای فرج مولا دعا کنه ...
جسارت نباشه ..اهل بابلین ؟

13 سال و 5 ماه و 1 ساعت و 36 دقيقه قبل
ﬡᖲᗩᖇᗩ

حتما
نه علمدار مزارش ساریه

13 سال و 5 ماه و 56 دقيقه قبل
DaNi

خودم اهل مازندرانم و متولد ساری ام .. مزارشونم هم ملامجدین .. از روی یه حس کنجکاوی گفتم .. شایدم اشتباه گرفته باشم ..

13 سال و 5 ماه و 43 دقيقه قبل

بازنشر

(3 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)