دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

zahrasadat
zahrasadat
zahrasadat-n

*سالروز تولد قـــــــیصــــر امـــــین پـــــور* دل داده ام بر باد، بر هرچه باداباد/ مجنون تر از ليلى،شيرين تر از فرهاد// اى عشق از آتش، اصل و نسب دارى/ از تيره ی دودى، ازدودمانِ باد// آب از تو طوفان شد، خاك از تو خاكستر /از بوى تو آتش، در جانِباد افتاد //هر قصرِ بى شيرين، چون بيستون ويران /هر كوهِ بى فرهاد، كاهى به دست باد// هفتاد پشتِ ما، از نسل غم بودند/ ارثِ پدر ما را، اندوه مادر زاد// از خاكِ ما در باد، بوى تو مى آيد/ تنها تو مى مانى، ما مى رويم از ياد ((چند نمونه دیگر از اشعار این شاعر بزرگوار در قسمت دیدگاه...))

1392/02/02 - 14:43 در قیصر امین پور
5 ديدگاه
zahrasadat

با توام



ای لنگر تسکین!

ای تکانهای دل!

ای آرامش ساحل!

با توام

ای نور!

ای منشور!

ای تمام طیف‌های آفتابی!

ای کبود ِ ارغوانی!

ای بنفشابی!

با توام ای شور، ای دلشوره‌ی شیرین!

با توام

ای شادی غمگین!

با توام

ای غم!

غم مبهم!

ای نمی‌دانم!

هر چه هستی باش!

اما کاش...

نه، جز اینم آرزویی نیست:

هر چه هستی باش!

اما باش!

13 سال و 5 ماه و 22 ساعت و 48 دقيقه قبل
zahrasadat

خسته‌ام از این کویر، این کویر کور و پیر

این هبوط بی‌دلیل، این سقوط ناگزیر



آسمان بی‌هدف، بادهای بی‌طرف

ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر



ای نظاره‌ی شگفت، ای نگاه ناگهان!

ای هماره در نظر، ای هنوز بی‌نظیر!



آیه آیه‌ات صریح، سوره سوره‌ات فصیح!

مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر



مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی‌امان

مثل لحظه‌های وحی، اجتناب‌ناپذیر



ای مسافر غریب، در دیار خویشتن

با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر!



از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی

دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر!



این تویی در آن طرف، پشت میله‌ها رها

این منم در این طرف، پشت میله‌ها اسیر



دست خسته‌ی مرا، مثل کودکی بگیر

با خودت مرا ببر، خسته‌ام از این کویر!

13 سال و 5 ماه و 22 ساعت و 48 دقيقه قبل
zahrasadat

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت

سوختم، خاکسترم آتش گرفت



چشم واکردم، سکوتم آب شد

چشم بستم، بسترم آتش گرفت



در زدم، کس این قفس را وا نکرد

پر زدم، بال و پرم آتش گرفت



از سرم خواب زمستانی پرید

آب در چشم ترم آتش گرفت



حرفی از نام تو آمد بر زبان

دستهایم، دفترم آتش گرفت

13 سال و 5 ماه و 22 ساعت و 48 دقيقه قبل
zahrasadat

آواز عاشقانه‌ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست



دیگر دلم هوای سرودن نمی‌کند

تنها بهانه‌ی دل ما در گلو شکست



سربسته ماند بغض گره‌خورده در دلم

آن گریه‌های عقده‌گشا در گلو شکست



ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد

ای وای، های های عزا در گلو شکست



آن روزهای خوب که دیدیم، خواب بود

خوابم پرید و خاطره‌ها در گلو شکست



"بادا" مباد گشت و "مبادا" به باد رفت

"آیا" ز یاد رفت و "چرا" در گلو شکست



فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست



تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست

13 سال و 5 ماه و 22 ساعت و 47 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)