دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@مسیحا : رفته بودم سر حوض تا ببينم شايد ، عكس تنهايي خود را در آب ، آب در حوض نبود . ماهيان مي گفتند: « هيچ تقصير درختان نيست.» ظهر دم كرده تابستان بود ، پسر روشن آب ، لب پاشويه نشست و عقاب خورشيد ، آمد او را به هوا برد كه برد. به درك راه نبرديم به اكسيژن آب‌. برق از پولك ما رفت كه رفت‌. ولي آن نور درشت ، عكس آن ميخك قرمز در آب كه اگر باد مي آمد دل او ، پشت چين هاي تغافل مي زد، چشم ما بود. روزني بود به اقرار بهشت‌. تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي ، همت كن و بگو ماهي ها ، حوضشان بي آب است‌. باد مي رفت به سر وقت چنار. من به سر وقت خدا مي رفتم‌.

1392/02/06 - 17:56

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)