دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امروز با خانواده رفتيم يه مهمونی دو سال ميشد من رو نديده بودن ... خيلی شلوغ بود ..صاحب مجلس اومد جلو و از ما استقبال كرد... (با يه لبخنده تا بنا گوش باز) با پدرم احوال پرسی كرد وبا بقيه ..وقتی به من رسيد گفت خوبی اقا (خيلی خشك)من »» رفتيم نشستيم تو حال با بقيه مهمونا احوال پرسی كرديم ..يه نيم ساعت گذشت صاحب خونه از بابام پرسيد اين اقا كی باشن (من) بابام:سهيِلِ.. كل مهمونا من»» حق داشتن بنده خدا ها اونا تا وقتی من رو ميشناختن 160 كيلو وزن داشتم نه 95 كيلو خلاصه شدم سوژه ملت

1392/02/07 - 01:50

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)