دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ فرقی نمی کند کجای زمین ایستاده ام وقتی جنگی جهانی آغاز می شود زمستان با گلوله ی برفی به صورتم می خورد و همیشه چند فصل بعد می فهمم با هیچ سلاحی گرم نخواهم شد وقتی کاغذها گلوله می شوند و مدادهای دخترم دیگر مشقی نیستند درد را با دهان کدام واژه باید جَوید ؟ و از کدام ابر انتظار باران های اسیدی نباید داشت ؟ وقتی از آسمان گلوله غربال می شود و زنجیر بلند باران های بی هنگام به زرادخانه های جهان وصل است این روزها دردهایم را مچاله می نویسم از پنجره بیرون می اندازم و نوادگان من میراث خواران غمگینی اند .

1392/02/07 - 20:12

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)