لباس پوشیده بودم برم بیرون که زنگِ در به صدا اومد، در رو باز کردم، راه پله تاریک بود، انتظار دیدن ِ آدمی چاق رو نداشتم، و سلام کردم. مسئول ساختمان بود، پول رو گرفت سمتم و گفت: شارژ ساختمون رو پس آوردم! تنها واحدی که شارژ ساختمون رو داده شما بودید، یک هفته گذشته، بقیه شعورشون نمیرسه ... ! بماند که دل ِ پُری داشت و از حق نگذریم بدون هیچ چشمداشتی برای ساختمان دوندگی کرده ؛ به این نکته رسیدم: نوع دیگری از بیشعوری، پرداخت نکردنِ شارژ ساختمان به دلایلی مثل ِ گردن کلفتی، باریکی ِ ذهن و کوچکی مغز، اعتیاد، تلافی مشکلاتِ اجتماعی، نبودِ زور بالای سر و ... میتونه باشه که خاویرکرمنت احتمالاً تجربه نکرده بود که در کتابش به چاپ برسونه، اما میتونه تجدید نظر داشته باشه! خداروشکر ایمیلشو دارم ... : |
1392/02/07 - 21:59 در
بی حجاب از روی دیوارها
جز اولین ساکنین این ساختمان هستیم، اما خدا رو شکر حتی همسایه روبرویی رو نمی شناسیم
13 سال و 4 ماه و 23 روز و 1 ساعت و 29 دقيقه قبل